قبل از پيري جواني را درياب
قبل از بيماري سلامتي را درياب
قبل از غم شادي را درياب
قبل از گناه ثواب را درياب
قبل از نيازمندي قناعت را درياب
قبل از مشكلات صبر را درياب
قبل از امروز فردا را درياب
قبل از تنهايي يار را درياب
قبل از ناسپاسي شكرگزاري را درياب
قبل از دشمن دوست را درياب
قبل از خران بهار را درياب
قبل از ندانستن آموختن را دياب
قبل از رسيدن لذت مسير را درياب
قبل از درد درمان را درياب
قبل از خواستن باور داشتن را درياب
قبل از جدايي عشق را درياب
قبل از مرگ زندگي را درياب
قبل از خيال واقعيت را درياب
اگر دريابي در يابي
بار خدایا اذن دادی مرا در دعا از درگاه خود و درخواست از تو پس بشنو ای شنوا ثنایم را و دعایم را اجابت کن ای مهربان
سپاس برای خدائی ست که نه شریکی برای اوست در آفرینش و نه مانندی در عظمتش برای اوست
خدای من از رحمت خویش روزیم فرمودی و به قدرت خویش نشانم دادی و شناسائیم دادی از اجابت خویش پس چنان شدم که تو را بخوانم
بار خدایا آنچه را از حق به ما شناسانده ای تحمل آنرا نیز به ما مرحمت کن و آنچه را از رسیدن به آن قاصریم تو خود ما را به آن برسان
بخشی از دعای افتتاح

پاورقی دل :
خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
برغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست
دومین ماه رمضان را بدون مادر می گذرانیم چقدر جایش خالی است
برای همه رفتگان طلب آمرزش و غفران الهی دارم
هیچ وقت امید به آینده را از دست نده
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If you can look at the sunset and enjoy
اگر میتونی وقتی که به غروب خورشید نگاه می کنی
و از اون لذت ببری
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If you can feel beauty in the colors of a small flower,
then you still have hope
اگر میتونی زیبایی رنگهای یه گل کوچیک احساس کنی
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If you can find pleasure in the movement of a butterfly
اگر میتونی از پرواز زیبای یک پروانه لذت ببری
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If the smile of a child can still warm your heart
اگرلبخند یک کودک هنوز میتونه گرمی بخش قلب تو باشه
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If you can see the good in other people
اگر میتونی خوبی ها و محسنات آدم های دیگه رو ببینی
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If the rain breaking on a roof top can still lull you to sleep
اگر ترنم بارش بارون روی سقف خونه باعث آرامش توموقع خواب میشه
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If the sight of a rainbow still makes you stop and stare in wonder
اگر منظره ی یه رنگین کمون هنوز باعث میشه که تو بایستی و
به اون با شگفتی چشم بدوزی
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If you meet new people with a trace of excitement and optimism
اگر با هیجان ودید مثبت با آدم های جدید روبرو میشی
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If you give people the benefit of a doubt
اگربقیه رو باور داری و بی جهت به اون ها بدبین و شکاک نیستی
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If you still offer your hand in friendship to others
that have touched your life, then you still have hope
اگر هنوز در دوستی با کسانی که در زندگی تو نقشی داشته اند
پیشقدم میشوی
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If receiving an unexpected card or letter still brings
a pleasant surprise, then you still have hope
اگر دریافت غیر منتظره ی یه کارت یا یه نامه هنوز واسه تو یه
سورپرایز شیرین و لذت بخش هست
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If the suffering of others still fills you with pain and frustration
اگر غصه و رنج بقیه مردم هنوز دل تو رو به درد میاره و غمگینت میکنه
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If you refuse to let a friendship die, or accept that it must end
اگراجازه نمیدی که یه رابطه دوستی قطع بشه
وقادر به قبول خاتمه یافتن اون نیستی
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If you still buy the ornaments, put up the Christmas tree or cook the turkey
اگر هنوز واسه شب عید و تزئین سفره هفت سین (یا درخت کریسمس)
و غدای مخصوص عید خرید میکنی
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
If you still watch love stories or want the endings to be happy
اگر هنوز دوست داری فیلم های عاشقانه ببینی و علاقه داری که آخرش هم خوب
و به خوشی تموم بشه
پس هنوز امید در تو زنده است
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
Hope is such a marvelous thing. It bends, it twists, it sometimes hides,
but rarely does it break It sustains us when nothing else can .
..It gives us reason to live and continue ,
امید چیز شگفت آوریه ..پر از پیچ و خم هست ..حتی ممکنه
یه وقت هایی (در وجود انسانها) پنهان باشه ... ولی از بین نمیره و با تمام
پیچ و خمی که داره به ندرت شکسته میشه
اون از ما نگهداری میکنه و قدرت تحمل رو زمانی که هیچ کاری از کسی
ساخته نیست به ما میده....
بهانه و دلیلی هست برای زنده بودن و ادامه دادن
------------ --------- --------- --------- --------- --------- -
when we tell ourselves we’d rather give in
در زمانی که دیگه به خودمون میگیم که بهتره که تسلیم بشیم:
Hope puts a smile on our face when the heart cannot manage
امید لبخند رو به صورتمون میاره زمانی که قلبمون از عهده این کار بر نمیاد
Hope puts our feet on the path when our eyes cannot see it
امید به آینده قدمهای ما رو در راهی که پیش گرفتیم استوار میکنه زمانی که چشمامون
قادر به دیدن تمامی اون راه نیست
Hope moves us to act when our souls are confused of the direction
امید قدرت پیشروی و عمل کردن رو به ما میده وقتی که روح و روان آشفته ای داریم .
Hope is a wonderful thing, something to be cherished and nurtured,
and something that will refresh us in return
امید چیز شگفت اوری هست.یه.زمانی ما باید اون رو در خودمون پرورش بدیم و بارور کنیم
و در عوض در زمانی دیگر اون میتونه نیروی تازه ای رو در ما به وجود بیاره
never lose your hope
هرگز امیدت رو از دست نده
السلام عليك يا رسول ا000
خانه مرتضي شده خلد برين كه شكوفا شده گل ام البنين
مي وزد هر دم بوي عطر ياس كه به دنيا آمده حضرت عباس

۲ مرداد سال ۱۳۸۸ به آرزويم كه سفر به سرزمين پيامبر و نزول قرآن بود رسيدم هنگام غروب آفتاب و زمان اذان مغرب هواپيماي ما در فرودگاه مدينه به زمين نشست
چه لحظه باشكوهي گويا قلبم داشت از جا كنده مي شد .........
چه سعادتي عظيمي كه در زمان اعياد شعبانيه تولد امام حسين امام سجاد و ابوالفضل عباس در مدينه بوديم
مهمان پيامبر .يك مهماني بي نظير كه به آن دعوت شده بودم
http://uploadpsd.com/file/73558.JPG
http://uploadpsd.com/file/73557.
توصيف اين سرزمين از زبان من قاصر است از قدم گذاشتن در شهري كه هر جاي آن خاطره قدمهاي پيامبر گرامي مي باشد .از مظلوميت اماماني كه در قبرستان بقيع آرام گرفته اند و از دور نگاه كردن به قبور مطهره اين عزيزان از پشت پنجره هاي بقيع . از روضه منوره حرم پيامبر و ديدن گنبد سبز آن بزرگوار كه با ديدن آن اشك از چشمان ما جاري ميگردد ...........

خداوندا تو را سپاس مي گويم كه بنده اي چون من را قابل دانستي و به زيارت خانه ات دعوت نمودي تا پاسخگوي نداي ابراهيم خليل باشم
پروردگارا تو را شكر مي گويم كه توفيق دادي در حريم حرمت محرم شوم لبيك گويم بر دور خانه ات بگردم طواف كنم و سعي صفا و مروه انجام بدهم و در سرزمين وحي و ديار پاكان اطاعت و بندگي از تو را تمرين نمايم
امیدوارم این سفر قسمت همه دوستان و عزیزان بشه
سفری که بیشتر احساس میکردم در رویا بسر میبرم و باور نمیکردم که در مسجد پیامبر نماز میخوانم و در کنار خانه خدا طواف می کنم و زیر ناودان طلا نماز می خوانم
اي خفته همچو گنج به ويرانه بقيع پر مي زند كبوتر دل در هواي تو
چو مجنون گيرم از عاشقان نشانه كعبه
دل بشكسته را مي برم به خانه كعبه
كنون كه به فضل پروردگار سعادت سفر سرزمين وحي به من ارزاني گردیده بر خود واجب دانستم كه از كليه دوستان حلاليت طلبيده و خداحافظي نمايم
از زندگي از فرصتهاي زيبايي كه هر لحظه به انتظار نشسته اند تا آنها را انتخاب كنيم از انسانهايي كه در اطرافمانند و نمي دانند كه چقدر دوستشان داريم مي خواهم بنويسم تا تغييري ايجاد شود
شعر ((كاش اين فاصله ره مي پيمود )) از كتاب غزل سكوت خانم مريم رحمتي مهر تقديم مي كنم :
شب چرا بر تپش ثانيه ها پل زده است ؟
و دلم بس نگران است چرا؟
و چرا اين تپش ثانيه فرياد زمان است هنوز ؟
صبح
اين آواي پر از جوش و خروش
پس چرا دير به ديدار دلم مي آيد؟
و دلم بس تنگ است
كاش اين فاصله ره مي پيمود
تا كه فردا رسد از راه چه زود
بلكه نابود شود خستگي ام
يا كه پايان گرد اين دلتنگي
ذهن من دلتنگ است
كاش اين فاصله ره مي پيمود......

اين روزها استرس عجيبي دارم با اينكه مدتها بود كه آرزوي سفري به اين بزرگي داشتم و شمارش معكوس براي اين سفرم آغاز شده نمي دانم چرا
سفري كه قرار است با تغيير همراه شود هم در خودم و هم در زندگيم
خدايا در اين زمانه سكوت است حرف دلم و بس
از تو مي خواهم ياريم كني و بر شيكيبايي من بيافزايي تا در مسير جديد به درستي گام بردارم
|
او ز من رنجیده است آن دو چشم نکته بین و نکته گیر در من آخر نکته ای بد دیده است ! من چه می دانم که او ... با چه مقیاسی مرا سنجیده است ! من همان هستم که بودم ، شاید او چون مرا دیوانه ی خود دیده است بی وفایی می کند بلکه من ... دور از دیدار او عاقل شوم ! او نمی داند که من ، ... دوست می دارم جنون عشق را من نمی خواهم که حتی لحظه ای لحظه ای از یاد او غافل شوم !
دوستی نیز گلی ست مثل نیلوفر و ناز ساقه ترد ظریفی دارد بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد !
*** در زمینی که ضمیر من و توست از نخستین دیدار هر سخن ، هر رفتار دانه هایی ست که می افشانیم برگ و باری ست که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش مهر است
*** گر بدان گونه که بایست به بار آید زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید آنچنانان با تو در می آمیزد این روح لطیف که تمنای وجودت همه او باشد وبس بی نیازت سازد ، از همه چیزو همه کس
*** زندگی گرمی دل های به هم پیوسته ست تا در آن دوست نباد همه در ها بسته ست در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز ، عطر جان پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز دانه ها را باید از نو کاشت
*** آب وخورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد رنج باید برد ، دوست می باید داشت !
*** با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد با سلامی که در آن نور ببارد لبخند دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جان دل هامان را مالامال از یاری ، غمخواری بسپاریم به هم بسراییم به آواز بلند : شادی روی تو ! ای دیده به دیدار تو شاد باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه عطر افشان گلباران باد |
صبر كن خدا بزرگه دل من
يه روزي همون كه مي خواستي مي شه
يه روزي همون خداي مهربون
واسه مرغ آرزوت پر مي كشه

دل من تو تنها نيستي دل من
نگو از تنهايي و دلواپسي
قصه هاي غصه هات تموم مي شه
صبر كن يه روز يه جايي يه كسي
صبر كن دنيا كوچيكه دل من
يه روزي بهاري مي شه اين خزون
دل من چشماتو واكن و ببين
ستاره مي ياد رو بوم آسمون
يكي هست كه تو رو باور مي كنه
يكي هست كه غصه هاتو فهميده
يه روزي دستاتو آروم مي گيره
يه جوري راهو بهت نشون مي ده
ديگه تنها نمي موني دل من
نگو از تنهائي و دلواپسي
قصه هاي غصه هات تموم مي شه
صبر كن يه روز يه جايي يه كسي (مجله موفقيت )
براستي ياد خدا و توكل به رحمت او آرام دهنده همه قلبهاست
کاروان رفته بود ودیده من
همچنان خیره مانده به راه
خنده می زد به درد و رنجم اشک
شعله می زد به تار و پودم آه !
رفته بودی ورفته بود ازدست
عشق و امید زندگانی من
رفته بودو مانده بود به جا
شمع افسرده جوانی من
شعله سینه سوز تنهایی
باز چنگال جان خراش گشود !
دل من در لهیب این آتش
تا رمق داشت دست و پا زده بود
چه وداعی ! چه درد جانکاهی
چه سفر کردن غم انگیزی!
نه فشار لبی نه آغوشی
نه کلام محبت آمیزی
گر درانجا نمی شدم مدهوش
دامنت را رها نمی کردم
وه چه خوش بود کاندر آن حالت
تا ابد چشم وا نمی کردم
چون به هوش آمدم نبود کسی
هستی ام سوخت اندر آن تب و تاب
هر طرف جلوه کرد در نظرم:
برگ ریزان باغ عشق و شباب
وای بر من، نداد گریه مجال
که زنم بوسه ای به رخسارت ،
چه بگویم ، فشار غم نگذاشت
که بگویم : خدا نگهدارت!
کاروان رفته بود پیکر من
در سکوتی سیاه می لرزید،
روح من تازیانه ها می خورد
به گناهی که : عشق می ورزید!
او سفر کرد و کس نمی داند،
من در این خاکدان چرا ماندم ؟
آتشی بعد کاروان ماند ،
من همان آتشم که جا ماندم فريدون مشيري
بارخدایا...
از عشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی باقی بگذار
برای روزی که فراموش می کنیم عاشق بوده ایم ، چیزی کنار بگذار
یک مشت....
اندازۀ یک لبخند...
یک خاطره....
یک نگاه....
تا دوباره بشکفد
تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همۀ قلب و روح و جانمان را....

تو را به جای همه کسانیکه نشناختم دوست دارم.
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم.
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم.
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم.
بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
میاندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من میتابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشهزار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم.
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
پل الوار
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
مادر نامي مقدس و زيباست بر نشسته در كنار نام خداوند مهرباني ها
مادر سرچشمه همه خوبيهاي زلال و گواراست
مادر مثل بهار است با خنكاي نسيم نوازش دستاني كه چشمه مان را به روي زندگي باز مي كند و سبزمان مي دارد با اميد و اشتياقي كه در رگهامان جاري مي سازد و تماشامان مي كند تا به برگ و بارنشيني مان را به جلوه بنشاند
مادر مثل تابستان با خوشه هاي سرشار انگور و شهد ميوه هاي شيرين و پاك مي رسد از راه تا كام زندگي مان را سير و سيراب كند و آن گاه خود نور مي خورد و رايحه مي نوشد و عاطفه و مهر مي نوشاند0
مادر مثل پاييز شاعرانه است با جشنواره اي از رنگ ها و درنگ ها
او بي شكوه و شكايت برگ و بار لحظه هاي عمر خويش را به پاي ما مي ريزد تا كه از زندگاني مان تابلويي بسازد زيبا و تماشايي
مادر گاهي مثل برق مي خندد روشن و تابناك و گاهي چونان ابر مي مويد اشكبار و چشمه سار
او كه همه فصل هاي زندگي ست سرانجام زمستان مي شود تا كه همه وجود خويش را ببارد و با جامه اي سفيد و پاك به سروقت خدا برود
مادر را به چيزي تشبيه نمي توان كرد مادر را انگونه كه حقيقتا هست نمي توان ديد نمي توان شنيد نمي توان فهميد
او را تنها در آيينه خدا مي توان مشاهده كرد
او پرتو كوچكي از مهرباني هاي بزرگ خداست

ساحـل آزاد گان در مهـر مادر بـوسـه هــاست
این چه انگیز است یارب! زن بسان کیمیاسـت
حــــریت ،آزاده گی ، رسـم صفای طیـنت است
در تواین توصـیـف میـبینم واخلاصـم بـجـاست
مـادران بــسـیــار ازبـطـنـی کــه آدم زاده انـــد
هــرزنـی مادر نـباشــد، مادری ها ،ما سواست
از دو جـنـس مختـلف، تــزویــج آدم مـیـشــود
آدمـیـت در بــســاط مــردمـی هـا تـا کـجـاســت
کـاش مادر هـا هـمـه مانـنـد تـــو مــادر بــــدی
ای بــسـا مادر که مـر فـرزنــد را دام بـلاسـت
خود نمیدانـم پـیامـم زین سـخن شـد شعــر، تر
نازنین مهـرم! بدرگاهت گهــی طبعـی جداسـت
با وفـا خــو کـرده ام مادر! تـو شـیـرم داده ای
سالها شـد کـین لبانـم تـشـنـهء شـیر شـماســت


خزان چو شد گل عمر تـو ناگهان مادر
گـریـست دیـده ز داغ تو بیامان مادر
ز سوز سینـهام از غـم شـراره میبارد
رسیـده شعله آهـم بــه کهکـشان مادر
دگـر ز دیـدن گلها مرا نشاطی نیـسـت
چو ماه روی تـو در خاک شـد نهان مادر
تو زود رفتی و بعداز تو رفت شور و نشاط
چـو آفتاب در این خانه از میان مادر
بـرفت صـبر و قرار و شکیب از دل تنگ
شـدی چـو عـازم گـلـخـانه جنان مادر
فـراز تربـت پـاکـت چـو ابـر میگریم
از آنکـه گـشته چو ویرانه آشيان مادر
هزار خاطره هر لحظه دارم از تو به یاد
تـحـمـل غــم هـجـرت نـمیتوان مـادر
پـریـد از قفس جسم مرغ جان « شیدا »
بـهـار زنـدگی افسـوس شد خـزان مادر
مادر الماسي است گرانبها که در روز ازل، در ظلمات و تاريکي روز اول خلقت به هر انسا ني عطا شده. موهبت خدايي که بدون در نظر داشتن مرزهاي خاکي، بي خبر از همه رفتارهاي نژاد پرستانه، به دور از هر گونه اختلافات طبقاتي و فرهنگي به مستمند و ثروتمند به يک نوع بخشوده شده. مادر رنگ نميشناسد. سياه و سفيد نميشناسد. در پيشگاه مادر رنگ نيست، فرق نيست. مادر تکه اي از خداست.
بنــــــــــــازم همت والای مــــــــــادر
به قـــــــربان قـــــــد و بالای مـــــادر
تن جـــــان و سر و پايم فــــــدا بـــــاد
بــــــــه راه صبر جـــــــانفرساي مادر
نمي رفتم به خــــواب راحت و خوش
نبــــــود از نغمه يي لالاي مـــــــــادر
فــروغش روشنايي بخش جانهــــاست
رخ همر جهـــــــــان آراي مــــــــادر
ادا نتوان كنـــــم حقش، اگــــــــــر سر
بريزم همچــــــو زر در پـــــــاي مادر
به كودك، بـــــوي مادر مـي دهد جان
نگيرد دايه هـــــرگز، جاي مـــــــــادر
همه شب دـــــيده گان من، بــــــود باز
كه باشد انـــــدر آن، مـــــاواي مـــادر
لبم را بوسه ها مــــــــــــي زد شبانگاه
لب شيــــرين شكـــــــــر زاي مـــــادر
مي عشق و وفـــــا، در كــام من ريخت
بـــــود اين مستي از صهباي مـــــــادر
مــــــرا با شيره ي جان، پرورش داد
دل پر مهــــــــــــر و پرغــوغاي مادر
نخستين حـــــــرف را، او يـاد من داد
منم يك قطره از در پــــاي مـــــــــادر
گلـم با آب مهر ش، چـون عجين گشت
بـــــــه سر باشد مرا، سوداي مـــــادر
نبي فـــــــــرموده انــــــدر شــــان مادر
كــــــه جنت هست، زيـــــــر پاي مادر
تمام تئوري جهان بطور ترديد ناپذيري به سمت يک نفر جهت گرفته شده اند و آنهم بسوي تو، مادر. - والت ويتمن
ای ستیغ قله های سرنوشت
زیرپای توست مفهوم بهشت
شیرتوخون رگ جان بشر
ای تویی مضمون ایمان بشر
توهوایی ما همه خواهان تو
تو کجائی ما همه حیران تو
تپ تپ دست تو لالایی ماست
تا توهستی اوج والایی ماست
عزت مفهوم ایثارازتواست
خود گذشتن نیزسرشارازتواست
دست ما بگرفتی وبالاشدیم
خود فسردی گرچه ما والا شدیم …
آرزوی حال بهترداشتن
لذت یک لحظه مادر داشتن
مادر به جان تو سوگند كه جان مني
قرار دل بي قرار مني
نفس صبح من از دعاي شب توست
به جان تو سوگند مادر
بعد از خدا خداي مني

از مادرم ياد گرفتم مهربان باشم حتي زماني كه نامهرباني مي بينم
از مادرم ياد گرفتم با گذشت باشم وقتي بدقولي و بدي مي بينم
از مادرم ياد گرفتم صبور باشم در مقابل ديدن مصائب و سيل گرفتاريهاي روزگار
از مادرم ياد گرفتم ايمان خود را حفظ كنم حتي اگر در صحنه گناه واقع شدم
از مادرم ياد گرفتم احترام بگذرام وقتي كه مي ديدم هر قدمي كه بر ميدارد براي هم نوعان و عزيزانش
از مادرم ياد گرفتم با آگاهي زندگي كنم مي ديدم لحظه هاي تنهايي و فراغت خود را با عبادت و كارهاي هنري پر ميكرد
از مادرم ياد گرفتم قوي باشم وقتي هنگام فوت عزيزانش با وقار و آراسته راه مي رفت و آرام اشك مي ريخت
از مادرم ياد گرفتم عاشق باشم وبراي راحتي همسر - فرزندان و عزيزانش از هيچ كاري دريغ نمي كرد
براستي مادر نامي بلند براي همه فصل ها و نسلها
آري هيچكس مثل مادر نيست فقط مادر است كه مثل مادر است

کیست مادر ؟نقشه ایجاد ما
كيست مادر؟ باني بنياد ما
قلب او سرچشمه اميد هاست
سينه او مشرق خورشيدهاست
رمز عشق جاوداني مادر است
كيمياي زندگاني مادر است
هر چه دارم من همه از مادر است
پاي تا سر شعله ام زين اخگر است
چه زيباست رسيدن دوباره به روز آغاز تنفس وچه اندازه عجيب است روز ابتداي بودن
امروز روز تولد من بود و برگي ديگر از زندگي من
باز هم مثل هميشه دوستان با ارسال پيامها و هدايا شرمنده ام كردند
دوست دارم در ورود به سي و يك سالگي تغييراتي خوب در خودم ايجاد كنم تا بتوانم راحتتر با مشكلات و سختيها مبارزه كنم
فقط آرزو ميكنم به معناي واقعي بزرگتر شوم
بيشتر بتوانم ياري بخش دوستان و عزيزانم باشم
در انجام وظائف ديني كوشاتر
وبا ياد خداوند آرامشي بيشتر بر قلبم و روحم حكمفرما شود
من چه سبزم امروز و چه اندازه تن هوشيار است
نكند اندوهي سر رسد از پس كوه

چه كسي پشت درختان است ؟
هيچ مي چرد گاوي در كرد
ظهر تابستان است
سايه ها مي دانند كه چه تابستاني است
سايه هايي بي لك
گوشه اي روشن و پاك
كودكان احساس جاي بازي اينجاست
زندگي خالي نيست
مهرباني هست سيب هست ايمان هست
آري تا شقايق هست زندگي بايد كرد
خداي خوبم
هر روزم را به تو مي سپارم لطفا نا اميدي ديروزم را دور كن
به من كمك كن تا آنچه را كه سبب درد و رنجم شده است و آنچه كه محصورم مي كند رهايي يابم 0
به من كمك كن تا دوباره شروع كنم
.jpg)
لطفا به زندگيم بركت ببخش و ذهنم را روشن كن
خداي خوبم به هر كس و هر موقعيتي كه با آن رو به رو مي شوم بركت ببخش
از من انساني بساز كه خودت مي خواهي كاري را انجام دهم كه تو مي خواهي
لطفا به درون قلبم نفوذ كن و همه خشم و درد و رنجم را دور كن
روحم را جاني تازه ببخش و ذهنم را آزاد كن

اميدوارم مرا در هيچ حالي تنها نگذاري و به من كمك كني كه مراقب افكار و رفتارم باشم و اين لطف بي كرانت را شامل همه بندگانت قرار دهي
خداي خوبم اشتباهم را اصلاح كن غم و اندوهم را دور كن
پروردگارا راه را نشانم بده تا بتوانم راه زندگيم را بگشايم
به من بينشي ده تا تغييراتي در زندگيم ايجاد كنم لطفا به نزد من بيا وضع زندگيم را بهبود ببخش
تو را سپاس كه همه اندام هايم در نهايت سلامت تندرست و نيرومند هستند رحمت تو سرشار است به خاطر همه الطاف تو سپاسگزارم
خدايا در شبهاي تيره رنج و اندوه ستاره هاي صبر و تحمل را از من دريغ مكن و مرزهاي روشن صبح را به پاهاي خسته ام نشان بده
اي خداي شقايقهاي گمنام در بيايان وحشت افزايش نفس مرا تنها مگذار و دستهاي تشنه ام را به آبهاي زلال بهشت برسان
اي خداي اشتياقها و دلشوره ها شيرين ترين و پاك ترين روزها را نصيبم فرما و مرا از تلخي و تاريكي حوادث در امان بدار
خدايا مرا ببخش كه بارها پيمان شكسته ام و فرمان نبرده ام مراببخش كه اسير وسوسه هاي رنگارنگم و در ميان ابرهاي ولگرد و غبارهاي غليظ گم شده ام
10 قانون زندگي از ديدگاه دكتر فيل
1- در دنيا يا چيزي را به دست مي آوريد و يا به دست نمي آوريد ۰يكي از افرادي شويد كه چيزي را به دست مي آورند
۲- شما تجربيات شخصي خود را خودتان خلق مي كنيد ۰نقش خود را در زندگيتان بپذيريد و به آن واقف باشيد
3- افراد كاري را انجام مي دهند كه برايشان نتيجه اي داشته باشد ۰ نتايجي كه رفتارهاي شما و ديگران را هدايت مي كنند مشخص كنيد
4- شما نمي توانيد بدون آگاهي داشتن از چيزي آن را تغيير دهيد يا خود در مورد زندگي و هر كسي كه در آن هست واقع بين باشيد
5- زندگي به اعمال پاداش مي دهد 0 تصميمات دقيق اتخاذ كنيد آنگاه ماشه را بكشيد
6- واقعيتي وجود ندارد هر چيز تنها تفسير و تعبير شما از مسايل است 0 فيلترهايي را كه از پشت شان به جهان مي نگريد مشخص كنيد
7- زندگي را بايد مديريت كنيد نه درمان 0 بياموزيد كه مسوليت زندگي خود را بر عهده بگيريد و مداومت داشته باشيد
۸- اين خود ما هستيم كه به ديگران مي آموزيم چگونه با ما رفتار كنند0 پيش از آنكه از رفتار ديگران با خود شكايت كنيد رفتار و روابط خود را بازنگري كنيد تا به آن روابط مطلوب و ايده آل دست پيدا كنيد
9- با بخشش و گذشت قدرتمند شويد0 چشم خود را بر آنچه كه خشم و رنجش در شما به وجود مي آورد بگشاييد قدرت خود را از كساني كه شما را آزرده اند باز پس بگيريد
10- براي اثبات ادعا و خواسته خود ابتدا بايد آن را مشخص كنيد آنچه را كه مي خواهيد با شفافيت و وضح معين كنيد0
خدایا ما را از خویش سیراب و زنده کن تمام و کامل پاکیزه و با برکت گوارا و گیاه آور .با بهاری که گیاهش بالنده باشد و شاخه اش بر دهنده و برگش سرسبز که بندگان ناتوانت با آن زندگی کنند و سرزمین های مرده ات با آن زنده شوند۰

پروردگارا ما را بارانی فرو فرست تا بر زمین های پهناور و بلندمان گیاه بروید و آب در زمین های پست ما جاری شود و میوه های ما برسد ۰(نهج البلاغه خطبه ۱۱۵)

خدایا در این سال جدید به ما توفیق ده تا بیشتر در راه تو قدم برداریم و یاریمان ده در رسیدن به اهدافمان کوشاتر و در مقابل مصائب بیشتر شکیبا باشیم۰

بهار بود و تو بودي و عشق و اميد بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت
سالي كه گذشت همراه با اتفاقات بدي براي من و خانواده ام همراه بود .هرچند رويدادهاي خوبي هم رخ داد ولي چون غم بزرگي داشتيم نتوانستيم شيريني رويدادهاي خوب را مزه كنيم .ما بدون مادر سال را سپري كرديم ولي به سختي و با اندوه و غم فراوان .................
امسال اولين تحويل سال بدون مامان ولي در كنار آرامگاه او هستيم
دريغ از يك نگاهت آن نگاه انتظارت
دريغ از يك كلامت آن كلام بي ريايت
پيشاپيش فرارسيدن سال جديد نوروز باستاني را به همه دوستان تبريك عرض مي نمايم و اميدوارم سال جديد براي همه همراه با سلامتي و شادماني باشد .![]()
من آموخته ام...
... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا
شاد کردي
... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
![]()
... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد،
همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست
او، و قلبي است براي فهميدن وي
... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم
سريعتر حرکت مي کند
... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
![]()
... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
![]()
آموخته ام
كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند
كه در حال بالا رفتن از كوه هستيم..
ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.
![]()
... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را
تصاحب خواهد کرد
كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن
داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم.
![]()
كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.