تبليغاتX
شقایق گل همیشه عاشق
تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

اي دل اينجا دگر جاي ما نيست

با غم ما كسي آشنا نيست

اي بلاكش چه جويي چه خواهي ؟

در دياري كه رسم وفا نيست

مهرباني ندارد خريدار

عشق و حسن و هنر را بها نيست

هر چه بيني فريب است و نيرنگ

روي دلها به سوي خدا نيست

اين منم بي نصيب از جواني

اين منم كشته مهرباني

رانده از درگه مهربانان

خسته از تيغ ياران جاني  

اين منم تشنه باده مرگ

اين منم سير از زندگاني

اين دل و اين همه رنج و اندوه

اين من و اين غم جاوداني

اي خدا يار من با وفا بود

با غم آشنا آشنا بود

آيت رحمت آسمان ها

مظهر عشق و لطف و صفا بود

از رخش پرتو مهر مي تافت

در نگاهش جمال خدا بود

غنچه حسن او جلوه ها داشت

بلبل طبع من خوش نوا بود

ديگر آن نازنين در برم نيست

سايه مهر او بر سرم نيست

عشق و حسن و هنر را چه حاصل

اين گنه بس كه سيم و زرم نيست

نيك داند كه بي او به جز مرگ

بي گمان چاره ديگرم نيست

آن همه آرزو رفت بر باد؟

اي خدا اي خدا باورم نيست

اي دل خسته با درد خو كن

اشك غم را نهان در گلو كن

غنچه آرزوي تو پژمرد

بعد از اين مرگ را آرزو كن

سر به درياي حيرت فرو بر

گوهر عشق را جستجو كن

گر چه آن گل تو را برد از ياد

هر نفس ياد او ياد او كن

                                               مشیری

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 12:24  توسط شقایق  | 

سرت سبز و دلت خوش باد جاوید      که خوش نقشی نمودی از خط یار  ((حافظ))

این شعر را به همه کسانی که دوستشان دارم تقدیم می کنم:

تو را به جای تمام کسانی که نشناختم دوست می دارم

تو را به جای همه روزهایی که نمی زیستم دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای خاطر نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم

سپیده که سر بزند

در این بیشه زار خزان زده شاید گلی برود شبیه آنچه در بهار بوییدیم

پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز

شاعر آلمانی (پل الوار)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 20:43  توسط شقایق  | 

 

چقدر دردناكه كه دور وبرت پر از آدم باشه و ميون اين همه آدم احساس تنهايي و هميشه تظاهر به شاد بودن كني ولي يه بغضي تو گلوت باشه كه نخواي كسي صداي تركيدنش رو بشنوه چقدر تلخه كه هر چه تلاش مي كني كه هر روزت متنوعتر از ديروزت باشه باز خسته مي شي از تكرار زندگي آخرش هم مي فهمي كه زندگي چيزي جز تكرار شادي و غم نيست0

 

تا حالا شده صداي شكستن دل يه آدم رو بشنوي ؟ دل آدما اونقدر آرام و بيصدا شكسته ميشه كه هيشكي صداش رو نمي شنوه اما واسه خود اون آدم مثل اينه كه كوه قلبش ريزش كرده 0يه ريزش وحشتناك كه اگر كسي نباشه اون رو از زير آوار نجات بده مي ميره 0 اين طوريه كه شكستن دل آدما جزو قانونهاي ثابت و ماندگار اين عالم مي شه ابرها بايد ببارن چون اگر نبارن دل آسمون از غصه منفجر مي شه دل آدما هم بايد شكسته بشه تا بتونن به عنوان آدم تو اين دنيا زندگي كنن0

 

دلنوشته :

ميگن براي بعضي از دردها درماني وجود نداره مگه اينكه فراموشي به داد آدم برسه ولي چرا فراموشي به من كمك نمي كنه ؟چرا بعضي وقتا انقدر دلتنگ مي شم؟چرا نمي تونم حالم و اونچه رو داره بهم ميگذره براي كسي بيان كنم ؟چرا هر وقت به يادشون مي افتم نمي تونم جلوي اشكمو بگيرم؟

گاهي ميگم كاش هيچ وقت دلي نداشتم تا نشكنه نسوزه و تنگ نشه
+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 12:45  توسط شقایق  |