من دلم مي خواهد بنويسم اين بار
ازغم تنهايي
چند وقتيست كه در خلوت شبهايم باز
دستهايم خاليست
و دوچشمم همچون
كوچه اي بارانيست
من دلم تنگ است باز
من دلم مي خواهد
كه نباشم اين طور
خسته از دل بستگيهاي دلم
نا اميد از روزگار
من دلم مي خواهد
چشم در چشم خدا
از غم دوري او به خودش شكوه كنم
و سرم را مغموم
روي زانوي خدا بگذارم
شكوه ها و ناله ها و غصه ها،
آنچه از دست همه آدمها
بر سرم مي آيد،
هق هق بي كسيم را با او
در ميان بگذارم
او نگاهي بكند از سر مهر
و من از خود بي خود
با خدا مي مانم
تا غم و غصه از اين دل برود
تا دلم باز شود.
تا تولد تا مرگ
من دلم ميخواهد با خدا باشم باز
--------------------------------------------------------------------------------------------
خیلی ناراحتم و دلتنگ ولی بعضی وقتها با اتفاقهایی که واسه ادمها میفته می تونی دوستای واقعی رو بشناسی اونهایی که واقعا هم تو شادی و هم تو غصه ها باهات هستند یا به هر طریقی می خواهند به تو تسلی بدهند من خیلی از دوستان خوبم تشکر می کنم . از اونهایی که خیلی از ازشون انتظار داشتم رنجیدم ولی با این وجود باز هم برام عزیز و قابل احترام هستند و دوستشون دارم امیدوارم محبتهای دوستانم رو به نحو صحیح جبران نمایم
دوست آن نیست که هر لحظه کنارت باشد
دوست آنست که هر لحظه به یادت باشد
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
همین می دونم که واسه تداوم دوستیها گذشت کردن .محبت کردن و کاری برای یکدیگر انجام دادن لازم هست
سه روز پیش تولدم بود با این اتفاقی که واسم رخ داده بود خیلی ناراحت بودم و همون روز خیلی به یاد محبتهای مادرم که همیشه در این روز خیلی به من لطف داشت افتادم و گریه کردم ودر حالی که اصلا انتظار نداشتم دوستان و همکاران خوبم شریعت خانم فاطمه خانم اعظم خانم و سارا خانم خیلی لطف کردند وحسابی شرمنده شدم از اینکه به یادم بودند
که از همه آنها سپاسگزارم