نه از دریا و قایق می نویسم نه از زخم شقایق می نویسم
به یاد لحظه های با تو بودن به یاد آن دقایق می نویسم
وقتي كوچيك بودم دلم مي خواست زود بزرگ بشم اونقدر آرزو كردم تا اين كه اصلا متوجه نشدم كي بزرگ شدم و حالا يه چيز رو خوب فهميدم دلم ميخواد بچه بمونم مثل همون موقعها كه از غم و غصه هاي دور و برش از مشكلات پيش روش خبر نداشت يا اگه مي ديد بيخيالشون مي شد ۰ زندگي رو فقط توي شادي و مهربوني مي ديد و جز اين هيچي براش مهم نبود ۰۰۰۰۰۰۰
بايد از سرگرداني كدام بنفشه برايت بوي مهرباني را بياورم تا باور كني به چيدن ستاره هايت عادت كرده ام اي سكوت مبهم در برهوت سخن من اطلسيهاي ارغواني را به بهار نارنجها مژده داده ام اگر تو بخواهي تابوت اين پروانه ها را هم به دوش مي كشم اگر تو بخواهي عكسهايت را همه گلگاري مي كنم و خط به خط خاطره هايت را مرور كرده ام و مي كنم مادر براي فراقت همه گريستيم عزيزم مانند باران ولي هنوز نه باور كرده ايم و نه بارش اشكهايمان تمام شده است ![]()
شد ی از خلق جدا و به خدا پیوستی شدی از ارض رها و به سما پیوستی
یاد یاران همه جا بودی و از یارانت رشته مهر گسستی به خدا پیوستی
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
دلنوشته :
اولین سفر بدون مامان رو تجربه کردیم خیلی سخت بود در تمام لحظه های سفر لبخند زیبا و مهربانش همراهم بود
از امام رضا خواستم که با حضرت زهرا محشورش نماید و به ما توانایی عطا فرماید تا بتوانیم فقدان مادر را باور کنیم و شکیبایی عطا فرماید