اي خفته همچو گنج به ويرانه بقيع پر مي زند كبوتر دل در هواي تو
چو مجنون گيرم از عاشقان نشانه كعبه
دل بشكسته را مي برم به خانه كعبه
كنون كه به فضل پروردگار سعادت سفر سرزمين وحي به من ارزاني گردیده بر خود واجب دانستم كه از كليه دوستان حلاليت طلبيده و خداحافظي نمايم
از زندگي از فرصتهاي زيبايي كه هر لحظه به انتظار نشسته اند تا آنها را انتخاب كنيم از انسانهايي كه در اطرافمانند و نمي دانند كه چقدر دوستشان داريم مي خواهم بنويسم تا تغييري ايجاد شود
شعر ((كاش اين فاصله ره مي پيمود )) از كتاب غزل سكوت خانم مريم رحمتي مهر تقديم مي كنم :
شب چرا بر تپش ثانيه ها پل زده است ؟
و دلم بس نگران است چرا؟
و چرا اين تپش ثانيه فرياد زمان است هنوز ؟
صبح
اين آواي پر از جوش و خروش
پس چرا دير به ديدار دلم مي آيد؟
و دلم بس تنگ است
كاش اين فاصله ره مي پيمود
تا كه فردا رسد از راه چه زود
بلكه نابود شود خستگي ام
يا كه پايان گرد اين دلتنگي
ذهن من دلتنگ است
كاش اين فاصله ره مي پيمود......

اين روزها استرس عجيبي دارم با اينكه مدتها بود كه آرزوي سفري به اين بزرگي داشتم و شمارش معكوس براي اين سفرم آغاز شده نمي دانم چرا
سفري كه قرار است با تغيير همراه شود هم در خودم و هم در زندگيم
خدايا در اين زمانه سكوت است حرف دلم و بس
از تو مي خواهم ياريم كني و بر شيكيبايي من بيافزايي تا در مسير جديد به درستي گام بردارم
|
او ز من رنجیده است آن دو چشم نکته بین و نکته گیر در من آخر نکته ای بد دیده است ! من چه می دانم که او ... با چه مقیاسی مرا سنجیده است ! من همان هستم که بودم ، شاید او چون مرا دیوانه ی خود دیده است بی وفایی می کند بلکه من ... دور از دیدار او عاقل شوم ! او نمی داند که من ، ... دوست می دارم جنون عشق را من نمی خواهم که حتی لحظه ای لحظه ای از یاد او غافل شوم !
دوستی نیز گلی ست مثل نیلوفر و ناز ساقه ترد ظریفی دارد بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد !
*** در زمینی که ضمیر من و توست از نخستین دیدار هر سخن ، هر رفتار دانه هایی ست که می افشانیم برگ و باری ست که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش مهر است
*** گر بدان گونه که بایست به بار آید زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید آنچنانان با تو در می آمیزد این روح لطیف که تمنای وجودت همه او باشد وبس بی نیازت سازد ، از همه چیزو همه کس
*** زندگی گرمی دل های به هم پیوسته ست تا در آن دوست نباد همه در ها بسته ست در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز ، عطر جان پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز دانه ها را باید از نو کاشت
*** آب وخورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد رنج باید برد ، دوست می باید داشت !
*** با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد با سلامی که در آن نور ببارد لبخند دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جان دل هامان را مالامال از یاری ، غمخواری بسپاریم به هم بسراییم به آواز بلند : شادی روی تو ! ای دیده به دیدار تو شاد باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه عطر افشان گلباران باد |
صبر كن خدا بزرگه دل من
يه روزي همون كه مي خواستي مي شه
يه روزي همون خداي مهربون
واسه مرغ آرزوت پر مي كشه

دل من تو تنها نيستي دل من
نگو از تنهايي و دلواپسي
قصه هاي غصه هات تموم مي شه
صبر كن يه روز يه جايي يه كسي
صبر كن دنيا كوچيكه دل من
يه روزي بهاري مي شه اين خزون
دل من چشماتو واكن و ببين
ستاره مي ياد رو بوم آسمون
يكي هست كه تو رو باور مي كنه
يكي هست كه غصه هاتو فهميده
يه روزي دستاتو آروم مي گيره
يه جوري راهو بهت نشون مي ده
ديگه تنها نمي موني دل من
نگو از تنهائي و دلواپسي
قصه هاي غصه هات تموم مي شه
صبر كن يه روز يه جايي يه كسي (مجله موفقيت )
براستي ياد خدا و توكل به رحمت او آرام دهنده همه قلبهاست