تبليغاتX
شقایق گل همیشه عاشق
تا شقایق هست زندگی باید کرد

قبل از پيري جواني را درياب

قبل از بيماري سلامتي را درياب

قبل از غم شادي را درياب

قبل از گناه ثواب را درياب

قبل از نيازمندي قناعت را درياب

قبل از مشكلات صبر را درياب

قبل از امروز فردا را درياب

قبل از تنهايي يار را درياب

قبل از ناسپاسي شكرگزاري را درياب

قبل از دشمن دوست را درياب

قبل از خران بهار را درياب

قبل از ندانستن آموختن را دياب

قبل از رسيدن لذت مسير را درياب

قبل از درد درمان را درياب

قبل از خواستن باور داشتن را درياب

قبل از جدايي عشق را درياب

قبل از مرگ زندگي را درياب

قبل از خيال واقعيت را درياب

اگر دريابي در يابي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 12:51  توسط شقایق  | 

بار خدایا اذن دادی مرا در دعا از درگاه خود و درخواست از تو پس بشنو ای شنوا ثنایم را و دعایم را اجابت کن ای مهربان

سپاس برای خدائی ست که نه شریکی برای اوست در آفرینش و نه مانندی در عظمتش برای اوست

خدای من از رحمت خویش روزیم فرمودی و به قدرت خویش نشانم دادی و شناسائیم دادی از اجابت خویش پس چنان شدم که تو را بخوانم

بار خدایا آنچه را از حق به ما شناسانده ای تحمل آنرا نیز به ما مرحمت کن و آنچه را از رسیدن به آن قاصریم تو خود ما را به آن برسان

بخشی از دعای افتتاح

 

پاورقی دل :

خیال روی تو در هر طریق همره ماست       نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

برغم مدعیانی که منع عشق کنند             جمال چهره تو حجت موجه ماست

 دومین ماه رمضان را بدون مادر می گذرانیم چقدر جایش خالی است

برای همه رفتگان طلب آمرزش و غفران الهی دارم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 9:49  توسط شقایق  | 

Never Lose your Hope


هیچ وقت  امید به آینده را   از دست نده

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service



If you can look at the sunset and enjoy

,
then you still have hope

اگر میتونی وقتی  که به غروب خورشید  نگاه می کنی

 و از اون لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است  

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

If you can feel beauty in the colors of a small flower,
then you still have hope

اگر  میتونی زیبایی رنگهای یه گل کوچیک احساس  کنی

پس هنوز امید در تو زنده است

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

If you can find pleasure in the movement of a butterfly

,
then you still have hope

اگر میتونی از پرواز زیبای یک   پروانه لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

If the smile of a child can still warm your heart

,
then you still have hope

اگرلبخند یک کودک هنوز میتونه گرمی بخش قلب تو باشه

  پس هنوز امید در تو زنده است

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

 Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

If you can see the good in other people

,
then you still have hope

اگر میتونی خوبی ها و محسنات  آدم های  دیگه رو ببینی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

If the rain breaking on a roof top can still lull you to sleep

,
then you still have hope

اگر ترنم بارش بارون روی سقف خونه باعث آرامش توموقع  خواب میشه

پس هنوز امید در تو زنده است

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

If the sight of a rainbow still makes you stop and stare in wonder

,
then you still have hope

اگر منظره ی یه رنگین کمون هنوز باعث میشه که تو بایستی و

به اون با شگفتی چشم بدوزی

 پس هنوز امید در تو زنده است

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

If you meet new people with a trace of excitement and optimism

,
then you still have hope

اگر با هیجان ودید مثبت با  آدم های جدید روبرو میشی

پس هنوز امید در تو زنده است

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

If you give people the benefit of a doubt

,
then you still have hope

اگربقیه رو باور داری و بی جهت به اون ها بدبین و شکاک نیستی

پس هنوز امید در تو زنده است

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

If you still offer your hand in friendship to others


that have touched your life, then you still have hope

 

اگر هنوز در دوستی با کسانی که در زندگی تو نقشی داشته اند

پیشقدم میشوی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

If receiving an unexpected card or letter still brings


a pleasant surprise, then you still have hope

اگر دریافت غیر منتظره ی یه کارت یا یه نامه هنوز واسه تو یه

 سورپرایز شیرین و لذت بخش هست

پس هنوز امید در تو زنده است

------------ --------- --------- --------- --------- --------- - 

 

If the suffering of others still fills you with pain and frustration

,
then you still have hope

اگر غصه و رنج بقیه مردم  هنوز دل تو رو به درد میاره و غمگینت میکنه

 پس هنوز امید در تو زنده است

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

If you refuse to let a friendship die, or accept that it must end

,
then you still have hope

اگراجازه نمیدی  که یه رابطه دوستی قطع بشه

وقادر به قبول خاتمه یافتن اون نیستی

پس هنوز امید در تو زنده است

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

 Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

If you still buy the ornaments, put up the Christmas tree or cook the turkey

,
then you still have hope

اگر هنوز واسه شب عید و تزئین سفره هفت سین (یا درخت کریسمس)

و غدای مخصوص عید خرید میکنی

 پس هنوز امید در تو زنده است

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

If you still watch love stories or want the endings to be happy

,
then you still have hope

اگر هنوز دوست داری فیلم های عاشقانه ببینی و علاقه داری که آخرش هم خوب

و به خوشی تموم بشه

پس هنوز امید در تو زنده است

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

Hope is such a marvelous thing. It bends, it twists, it sometimes hides,

 but rarely does it break It sustains us when nothing else can .

..It gives us reason to live and continue ,

 

امید چیز شگفت آوریه ..پر از پیچ و خم هست ..حتی ممکنه

 یه وقت هایی (در وجود انسانها) پنهان باشه ... ولی از بین نمیره و با تمام

پیچ و خمی که داره به ندرت   شکسته میشه

 

اون از ما نگهداری میکنه و قدرت تحمل رو زمانی که هیچ کاری از کسی

ساخته نیست به ما میده....

بهانه و دلیلی هست برای  زنده بودن و ادامه دادن

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

  

when we tell ourselves we’d rather give in

در زمانی که دیگه به  خودمون میگیم که بهتره که    تسلیم بشیم:

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

 

Hope puts a smile on our face when the heart cannot manage

امید  لبخند رو به صورتمون میاره زمانی که قلبمون از عهده این کار بر نمیاد

 

 

Hope puts our feet on the path when our eyes cannot see it

امید به آینده  قدمهای ما رو در راهی که پیش گرفتیم استوار میکنه  زمانی که چشمامون

قادر به دیدن تمامی اون  راه نیست

 

Hope moves us to act when our souls are confused of the direction

امید قدرت پیشروی و عمل کردن رو به ما میده وقتی که روح و روان آشفته ای داریم .

 

 

Hope is a wonderful thing, something to be cherished and nurtured,

 and something that will refresh us in return

امید چیز شگفت اوری هست.یه.زمانی  ما  باید اون رو در خودمون پرورش بدیم و بارور کنیم

و در عوض در زمانی دیگر اون میتونه نیروی تازه ای رو در ما به وجود بیاره

 never lose your hope

هرگز امیدت رو از دست نده

 

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

 آرزو و تمنا، نيمي از زندگي است و بي تفاوتي، نيمي از مرگ است

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

پروردگارا
 

آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

 و

شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم

 و


بینشی که تفاوت این دو را بدانم

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 9:19  توسط شقایق  | 

السلام عليك يا رسول ا000

      خانه مرتضي شده خلد برين                                     كه شكوفا شده گل ام البنين

       مي وزد هر دم بوي عطر ياس                                  كه به دنيا آمده حضرت عباس 

۲ مرداد سال ۱۳۸۸ به آرزويم كه سفر به سرزمين پيامبر و نزول قرآن بود رسيدم هنگام غروب آفتاب و زمان اذان مغرب هواپيماي ما در فرودگاه مدينه به زمين نشست

چه لحظه باشكوهي گويا قلبم داشت از جا كنده مي شد .........

چه سعادتي عظيمي كه در زمان اعياد شعبانيه تولد امام حسين امام سجاد و ابوالفضل عباس در مدينه بوديم

مهمان پيامبر .يك مهماني بي نظير كه به آن دعوت شده بودم

 http://uploadpsd.com/file/73558.JPG

http://uploadpsd.com/file/73557.

 

توصيف اين سرزمين از زبان من قاصر است از قدم گذاشتن در شهري كه هر جاي آن خاطره قدمهاي پيامبر گرامي مي باشد .از مظلوميت اماماني كه در قبرستان بقيع آرام گرفته اند و از دور نگاه كردن به قبور مطهره اين عزيزان از پشت پنجره هاي بقيع . از روضه منوره حرم پيامبر و ديدن گنبد سبز آن بزرگوار كه با ديدن آن اشك از چشمان ما جاري ميگردد ...........

 

 

خداوندا تو را سپاس مي گويم كه بنده اي چون من را قابل دانستي و به زيارت خانه ات دعوت نمودي تا پاسخگوي نداي ابراهيم خليل باشم

پروردگارا تو را شكر مي گويم كه توفيق دادي در حريم حرمت محرم شوم لبيك گويم بر دور خانه ات بگردم طواف كنم و سعي صفا و مروه انجام بدهم و در سرزمين وحي و ديار پاكان اطاعت و بندگي از تو را تمرين نمايم

 امیدوارم این سفر قسمت همه دوستان و عزیزان بشه

سفری که بیشتر احساس میکردم در رویا بسر میبرم و باور نمیکردم که در مسجد پیامبر نماز میخوانم و در کنار خانه خدا طواف می کنم و زیر ناودان طلا نماز می خوانم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 8:36  توسط شقایق  | 

        اي خفته همچو گنج به ويرانه بقيع                    پر مي زند كبوتر دل در هواي تو

 

                          چو مجنون گيرم از عاشقان نشانه كعبه   

                                                                      دل بشكسته را مي برم به خانه كعبه

كنون كه به فضل پروردگار سعادت سفر  سرزمين وحي به من ارزاني گردیده بر خود واجب دانستم كه از كليه دوستان حلاليت طلبيده و خداحافظي نمايم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 9:3  توسط شقایق  | 

مي خواهم بنويسم ساده تر از هميشه روان تر از رود زيباتر از آسمان

از زندگي از فرصتهاي زيبايي كه هر لحظه به انتظار نشسته اند تا آنها را انتخاب كنيم از انسانهايي كه در اطرافمانند و نمي دانند كه چقدر دوستشان داريم مي خواهم بنويسم تا تغييري ايجاد شود

شعر ((كاش اين فاصله ره مي پيمود )) از كتاب غزل سكوت خانم مريم رحمتي مهر تقديم مي كنم :

شب چرا بر تپش ثانيه ها پل زده است ؟

و دلم بس نگران است چرا؟

و چرا اين تپش ثانيه فرياد زمان است هنوز ؟

صبح

اين آواي پر از جوش و خروش

پس چرا دير به ديدار دلم مي آيد؟

و دلم بس تنگ است

كاش اين فاصله ره مي پيمود

تا كه فردا رسد از راه چه زود

بلكه نابود شود خستگي ام

يا كه پايان گرد اين دلتنگي

ذهن من دلتنگ است

كاش اين فاصله ره مي پيمود......

 

اين روزها استرس عجيبي دارم با اينكه مدتها بود كه آرزوي سفري به اين بزرگي داشتم و شمارش معكوس براي اين سفرم آغاز شده نمي دانم چرا

سفري كه قرار است با تغيير همراه شود هم در خودم و هم در زندگيم

 خدايا در اين زمانه سكوت است حرف دلم و بس

از تو مي خواهم ياريم كني و بر شيكيبايي من بيافزايي تا در مسير جديد به درستي گام بردارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 10:44  توسط شقایق  | 

 

 

او ز من رنجیده است

  آن دو چشم نکته بین و نکته گیر

      در من آخر نکته ای بد دیده است !

             من چه می دانم که او  ...

                 با چه مقیاسی مرا سنجیده است !

                     من همان هستم که بودم ، شاید او

                     چون مرا دیوانه ی خود دیده است

                    بی وفایی می کند بلکه من  ...

                   دور از دیدار او عاقل شوم !

              او نمی داند که من ، ...

           دوست می دارم جنون عشق را

      من نمی خواهم که حتی لحظه ای

لحظه ای از یاد او غافل شوم !

 

Iran Eshgh Group!

دوستی نیز گلی ست

مثل نیلوفر و ناز

ساقه ترد ظریفی دارد

بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه  نازک را

دانسته

بیازارد !

 

***

در زمینی که ضمیر من و توست

از نخستین دیدار

هر سخن ، هر رفتار

دانه هایی ست که می افشانیم

برگ و باری ست که می رویانیم

آب و خورشید و نسیمش مهر است

 

***

گر بدان گونه که بایست به بار آید

زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید

آنچنانان با تو در می آمیزد این روح لطیف

که تمنای وجودت همه او باشد وبس

بی نیازت سازد ، از همه چیزو همه کس

 

***

زندگی گرمی دل های به هم پیوسته ست

تا در آن دوست نباد همه در ها بسته ست

در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز ،

عطر جان پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت

 

***

آب وخورشید و نسیمش را از مایه جان

خرج می باید  کرد

رنج باید برد ،

دوست می باید داشت !

 

***

با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد

با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را

بفشاریم به مهر

جان دل هامان را

مالامال از یاری ، غمخواری

بسپاریم به هم

بسراییم به آواز بلند :

شادی روی تو !

ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه

عطر افشان

گلباران باد   

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 13:40  توسط شقایق  | 

صبر كن خدا بزرگه دل من

يه روزي همون كه مي خواستي مي شه

يه روزي همون خداي مهربون

واسه مرغ آرزوت پر مي كشه

 

                                                             دل من تو تنها نيستي دل من

                                                              نگو از تنهايي و دلواپسي

                                                              قصه هاي غصه هات تموم مي شه

                                                              صبر كن يه روز يه جايي يه كسي

 

صبر كن دنيا كوچيكه دل من

يه روزي بهاري مي شه اين خزون

دل من چشماتو واكن و ببين

ستاره مي ياد رو بوم آسمون

 

                                                              يكي هست كه تو رو باور مي كنه

                                                              يكي هست كه غصه هاتو فهميده

                                                              يه روزي دستاتو آروم مي گيره

                                                              يه جوري راهو بهت نشون مي ده

 

ديگه تنها نمي موني دل من

نگو از تنهائي و دلواپسي

قصه هاي غصه هات تموم مي شه

صبر كن     يه روز     يه جايي       يه كسي (مجله موفقيت )

 

براستي ياد خدا و توكل به رحمت او آرام دهنده همه قلبهاست

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 14:17  توسط شقایق  | 

آتش

 

  کاروان رفته بود ودیده من

  همچنان خیره مانده به راه

  خنده می زد به درد و رنجم اشک

  شعله می زد به تار و پودم آه !

 

   رفته بودی ورفته بود ازدست

  عشق و امید زندگانی من

   رفته بودو مانده بود به جا

   شمع افسرده جوانی من

 

   شعله سینه سوز تنهایی

   باز چنگال جان خراش گشود !

   دل من در لهیب این آتش

   تا رمق داشت دست و پا زده بود

 

   چه وداعی ! چه درد جانکاهی

  چه سفر کردن غم انگیزی!

  نه فشار لبی نه آغوشی

  نه کلام محبت آمیزی

 

  گر درانجا نمی شدم مدهوش

  دامنت را رها نمی کردم

  وه چه خوش بود کاندر آن حالت

  تا ابد چشم وا نمی کردم

 

  چون به هوش آمدم نبود کسی

  هستی ام سوخت اندر آن تب و تاب

  هر طرف جلوه کرد در نظرم:

  برگ ریزان باغ عشق و شباب

  وای بر من، نداد گریه مجال

  که زنم بوسه ای به رخسارت ،

  چه بگویم ، فشار غم نگذاشت

  که بگویم : خدا نگهدارت!

 

  کاروان رفته بود پیکر من

  در سکوتی سیاه می لرزید،

  روح من تازیانه ها می خورد

  به گناهی که : عشق می ورزید!

 

  او سفر کرد و کس نمی داند،

  من در این خاکدان چرا ماندم ؟

  آتشی بعد کاروان ماند ،

  من همان آتشم که جا ماندم                          فريدون مشيري

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 13:32  توسط شقایق  | 

بارخدایا...
از عشق امروزمان برای فرداهایمان چیزی باقی بگذار
برای روزی که فراموش می کنیم عاشق بوده ایم ، چیزی کنار بگذار

یک مشت....
اندازۀ یک لبخند...
یک خاطره....
یک نگاه....

تا دوباره بشکفد
تا دوباره ببارد و سیراب گرداند همۀ قلب و روح و جانمان را....

 

تو را به جای همه کسانیکه نشناختم دوست دارم.
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم.
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم.
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم.
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
                                                                                          پل الوار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 9:0  توسط شقایق  | 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد . گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

مادر نامي مقدس و زيباست بر نشسته در كنار نام خداوند مهرباني ها

مادر سرچشمه همه خوبيهاي زلال و گواراست

مادر مثل بهار است با خنكاي نسيم نوازش دستاني كه چشمه مان را به روي زندگي باز مي كند و سبزمان مي دارد با اميد و اشتياقي كه در رگهامان جاري مي سازد و تماشامان مي كند تا به برگ و بارنشيني مان را به جلوه بنشاند

مادر مثل تابستان با خوشه هاي سرشار انگور و شهد ميوه هاي شيرين و پاك مي رسد از راه تا كام زندگي مان را سير و سيراب كند و آن گاه خود نور مي خورد و رايحه مي نوشد و عاطفه و مهر مي نوشاند0

مادر مثل پاييز شاعرانه است با جشنواره اي از رنگ ها و درنگ ها

او بي شكوه و شكايت برگ و بار لحظه هاي عمر خويش را به پاي ما مي ريزد تا كه از زندگاني مان تابلويي بسازد زيبا و تماشايي

مادر گاهي مثل برق مي خندد روشن و تابناك و گاهي چونان ابر مي مويد اشكبار و چشمه سار

او كه همه فصل هاي زندگي ست سرانجام زمستان مي شود تا كه همه وجود خويش را ببارد و با جامه اي سفيد و پاك به سروقت خدا برود

مادر را به چيزي تشبيه نمي توان كرد مادر را انگونه كه حقيقتا هست نمي توان ديد نمي توان شنيد نمي توان فهميد

او را تنها در آيينه خدا مي توان مشاهده كرد

او پرتو كوچكي از مهرباني هاي بزرگ خداست

ساحـل آزاد گان در مهـر مادر بـوسـه هــاست
این چه انگیز است یارب! زن بسان کیمیاسـت


حــــریت ،آزاده گی ، رسـم صفای طیـنت است
در تواین توصـیـف میـبینم واخلاصـم بـجـاست


مـادران بــسـیــار ازبـطـنـی کــه آدم زاده انـــد
هــرزنـی مادر نـباشــد، مادری ها ،ما سواست


از دو جـنـس مختـلف،  تــزویــج آدم مـیـشــود
آدمـیـت در بــســاط مــردمـی هـا تـا کـجـاســت


کـاش مادر هـا هـمـه مانـنـد تـــو مــادر بــــدی
ای بــسـا مادر  که مـر فـرزنــد را دام بـلاسـت


خود نمیدانـم پـیامـم زین سـخن شـد شعــر، تر
نازنین مهـرم! بدرگاهت گهــی طبعـی جداسـت


با وفـا خــو کـرده ام مادر! تـو شـیـرم داده ای
سالها شـد کـین لبانـم تـشـنـهء شـیر شـماســت

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 13:18  توسط شقایق  | 

 

خزان  چو شد گل عمر تـو ناگهان مادر

گـریـست دیـده ز داغ تو بی‌امان مادر

ز سوز سینـه‌ام از غـم شـراره می‌بارد

رسیـده شعله آهـم بــه کهکـشان مادر

دگـر ز دیـدن گل‌ها مرا نشاطی نیـسـت

چو ماه روی تـو در خاک شـد نهان مادر

تو زود رفتی و بعداز تو رفت شور و نشاط

چـو آفتاب در این خانه از میان مادر

بـرفت صـبر و قرار و شکیب از دل تنگ

شـدی چـو عـازم گـلـخـانه جنان مادر

فـراز تربـت پـاکـت چـو ابـر می‌گریم

از آنکـه گـشته چو ویرانه آشيان مادر

هزار خاطره هر لحظه دارم از تو به یاد

تـحـمـل غــم هـجـرت نـمی‌توان مـادر

پـریـد از قفس جسم مرغ جان « شیدا »

بـهـار زنـدگی افسـوس شد خـزان مادر

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 13:22  توسط شقایق  | 

 

مادر الماسي است گرانبها که در روز ازل، در ظلمات و تاريکي روز اول خلقت به هر انسا ني عطا شده. موهبت خدايي که بدون در نظر داشتن مرزهاي خاکي، بي خبر از همه رفتارهاي نژاد پرستانه، به دور از هر گونه اختلافات طبقاتي و فرهنگي به مستمند و ثروتمند به يک نوع بخشوده شده. مادر رنگ نميشناسد. سياه و سفيد نميشناسد. در پيشگاه مادر رنگ نيست، فرق نيست. مادر تکه اي از خداست.

بنــــــــــــازم همت والای مــــــــــادر

به قـــــــربان قـــــــد و بالای مـــــادر

                                                                       تن جـــــان و سر و پايم فــــــدا بـــــاد

                                                                        بــــــــه راه صبر جـــــــانفرساي مادر

نمي رفتم به خــــواب راحت و خوش

نبــــــود از نغمه يي لالاي مـــــــــادر

                                                                        فــروغش روشنايي بخش جانهــــاست

                                                                       رخ همر جهـــــــــان آراي مــــــــادر

ادا نتوان كنـــــم حقش، اگــــــــــر سر

بريزم همچــــــو زر در پـــــــاي مادر

                                                                         به كودك، بـــــوي مادر مـي دهد جان

                                                                          نگيرد دايه هـــــرگز، جاي مـــــــــادر

همه شب دـــــيده گان من، بــــــود باز

كه باشد انـــــدر آن، مـــــاواي مـــادر

                                                                      لبم را بوسه ها مــــــــــــي زد شبانگاه

                                                                      لب شيــــرين شكـــــــــر زاي مـــــادر

مي عشق و وفـــــا، در كــام من ريخت

بـــــود اين مستي از صهباي مـــــــادر

                                                                     مــــــرا با شيره ي جان، پرورش داد

                                                                     دل پر مهــــــــــــر و پرغــوغاي مادر

نخستين حـــــــرف را، او يـاد من داد

منم يك قطره از در پــــاي مـــــــــادر

                                                                    گلـم با آب مهر ش، چـون عجين گشت

                                                                     بـــــــه سر باشد مرا، سوداي مـــــادر

نبي فـــــــــرموده انــــــدر شــــان مادر

كــــــه جنت هست، زيـــــــر پاي مادر

تمام تئوري جهان بطور ترديد ناپذيري به سمت يک نفر جهت گرفته شده اند و آنهم بسوي تو، مادر. - والت ويتمن

ای ستیغ قله های سرنوشت

زیرپای توست مفهوم بهشت

شیرتوخون رگ جان بشر

ای تویی مضمون ایمان بشر

توهوایی ما همه خواهان تو

تو کجائی ما همه حیران تو 

تپ تپ دست تو لالایی ماست

تا توهستی اوج والایی ماست

عزت مفهوم ایثارازتواست

خود گذشتن نیزسرشارازتواست

دست ما بگرفتی وبالاشدیم

خود فسردی گرچه ما والا شدیم

آرزوی حال بهترداشتن

لذت یک لحظه مادر داشتن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 8:9  توسط شقایق  | 

 

مادر به جان تو سوگند كه جان مني

قرار دل بي قرار مني

نفس صبح من از دعاي شب توست

به جان تو سوگند مادر

بعد از خدا خداي مني

 

از مادرم ياد گرفتم مهربان باشم حتي زماني كه نامهرباني مي بينم

از مادرم ياد گرفتم با گذشت باشم وقتي بدقولي و بدي  مي بينم

از مادرم ياد گرفتم صبور باشم در مقابل ديدن مصائب و سيل گرفتاريهاي روزگار

از مادرم ياد گرفتم ايمان خود را حفظ كنم حتي اگر در صحنه گناه واقع شدم

از مادرم ياد گرفتم احترام بگذرام وقتي كه مي ديدم هر قدمي كه بر ميدارد براي هم نوعان و عزيزانش 

از مادرم ياد گرفتم با آگاهي زندگي كنم مي ديدم لحظه هاي تنهايي و فراغت خود را با عبادت و كارهاي هنري پر ميكرد

از مادرم ياد گرفتم قوي باشم وقتي هنگام فوت عزيزانش با وقار و آراسته راه مي رفت و آرام اشك مي ريخت

از مادرم ياد گرفتم عاشق باشم وبراي راحتي همسر - فرزندان و عزيزانش از هيچ كاري دريغ نمي كرد

براستي مادر نامي بلند براي همه فصل ها و نسلها

آري هيچكس مثل مادر نيست فقط مادر است كه مثل مادر است

کیست مادر ؟نقشه ایجاد ما
 كيست مادر؟ باني بنياد ما
                                                       قلب او سرچشمه اميد هاست
                                                       سينه او مشرق خورشيدهاست
رمز عشق جاوداني مادر است
كيمياي زندگاني مادر است
                                                         هر چه دارم من همه از مادر است
                                                         پاي تا سر شعله ام زين اخگر است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 7:52  توسط شقایق  | 

 

چه زيباست رسيدن دوباره به روز آغاز تنفس وچه اندازه عجيب است روز ابتداي بودن

 

امروز روز تولد من بود و برگي ديگر از زندگي من

باز هم مثل هميشه دوستان با ارسال پيامها و هدايا شرمنده ام كردند

دوست دارم در ورود به سي و يك سالگي تغييراتي خوب در خودم ايجاد كنم تا بتوانم راحتتر با مشكلات و سختيها مبارزه كنم

فقط آرزو ميكنم به معناي واقعي بزرگتر شوم

بيشتر بتوانم ياري بخش دوستان و عزيزانم باشم

در انجام وظائف ديني كوشاتر

وبا ياد خداوند آرامشي بيشتر بر قلبم و روحم حكمفرما شود

 

من چه سبزم امروز و چه اندازه تن هوشيار است

نكند اندوهي سر رسد از پس كوه

چه كسي پشت درختان است ؟

هيچ مي چرد گاوي در كرد

ظهر تابستان است

سايه ها مي دانند كه چه تابستاني است

سايه هايي بي لك

گوشه اي روشن و پاك

كودكان احساس جاي بازي اينجاست

زندگي خالي نيست

مهرباني هست سيب هست ايمان هست

آري تا شقايق هست زندگي بايد كرد

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 12:57  توسط شقایق  | 

خداي خوبم

هر روزم را به تو مي سپارم لطفا نا اميدي ديروزم را دور كن

به من كمك كن تا آنچه را كه سبب درد و رنجم شده است و آنچه كه محصورم مي كند رهايي يابم 0

به من كمك كن تا دوباره شروع كنم

لطفا به زندگيم بركت ببخش و ذهنم را روشن كن

خداي خوبم به هر كس و هر موقعيتي كه با آن رو به رو مي شوم بركت ببخش

از من انساني بساز كه خودت مي خواهي كاري را انجام دهم كه تو مي خواهي

لطفا به درون قلبم نفوذ كن و همه خشم و درد و رنجم را دور كن

روحم را جاني تازه ببخش و ذهنم را آزاد كن

اميدوارم مرا در هيچ حالي تنها نگذاري و به من كمك كني كه مراقب افكار و رفتارم باشم و اين لطف بي كرانت را شامل همه بندگانت قرار دهي

خداي خوبم اشتباهم را اصلاح كن غم و اندوهم را دور كن

پروردگارا راه را نشانم بده تا بتوانم راه زندگيم را بگشايم

به من بينشي ده تا تغييراتي در زندگيم ايجاد كنم لطفا به نزد من بيا وضع زندگيم را بهبود ببخش

تو را سپاس كه همه اندام هايم در نهايت سلامت تندرست و نيرومند هستند  رحمت تو سرشار است به خاطر همه الطاف تو سپاسگزارم

خدايا در شبهاي تيره رنج و اندوه ستاره هاي صبر و تحمل را از من دريغ مكن و مرزهاي روشن صبح را به پاهاي خسته ام نشان بده

اي خداي شقايقهاي گمنام در بيايان وحشت افزايش نفس مرا تنها مگذار و دستهاي تشنه ام را به آبهاي زلال بهشت برسان

اي خداي اشتياقها و دلشوره ها شيرين ترين و پاك ترين روزها را نصيبم فرما و مرا از تلخي و تاريكي حوادث در امان بدار

خدايا مرا ببخش كه بارها پيمان شكسته ام و فرمان نبرده ام مراببخش كه اسير وسوسه هاي رنگارنگم و در ميان ابرهاي ولگرد و غبارهاي غليظ گم شده ام

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 13:43  توسط شقایق  | 

10 قانون زندگي از ديدگاه دكتر فيل

1- در دنيا يا چيزي را به دست مي آوريد و يا به دست نمي آوريد ۰يكي از افرادي شويد كه چيزي را به دست مي آورند

۲- شما تجربيات شخصي خود را خودتان خلق مي كنيد  ۰نقش خود را در زندگيتان بپذيريد و به آن واقف باشيد

 3- افراد كاري را انجام مي دهند كه برايشان نتيجه اي داشته باشد ۰  نتايجي كه رفتارهاي شما و ديگران را هدايت مي كنند مشخص كنيد

 

  4- شما نمي توانيد بدون آگاهي داشتن از چيزي آن را تغيير دهيد  يا خود در مورد زندگي و هر كسي كه در آن هست واقع بين باشيد

5- زندگي به اعمال پاداش مي دهد 0 تصميمات دقيق اتخاذ كنيد آنگاه ماشه را بكشيد

6- واقعيتي وجود ندارد هر چيز تنها تفسير و تعبير شما از مسايل است 0 فيلترهايي را كه از پشت شان به جهان مي نگريد مشخص كنيد

7- زندگي را بايد مديريت كنيد نه درمان 0 بياموزيد كه مسوليت زندگي خود را بر عهده بگيريد و مداومت داشته باشيد

۸-  اين خود ما هستيم كه به ديگران مي آموزيم چگونه با ما رفتار كنند0 پيش از آنكه از رفتار ديگران با خود شكايت كنيد رفتار و روابط خود را بازنگري كنيد تا به آن روابط مطلوب و ايده آل دست پيدا كنيد

9- با بخشش و گذشت قدرتمند شويد0 چشم خود را بر آنچه كه خشم و رنجش در شما به وجود مي آورد بگشاييد قدرت خود را از كساني كه شما را آزرده اند باز پس بگيريد

 

10- براي اثبات ادعا و خواسته خود ابتدا بايد آن را مشخص كنيد آنچه را كه مي خواهيد با شفافيت و وضح معين كنيد0

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 11:29  توسط شقایق  | 

  خدایا با ابر رحمتی که بشکافد و بارانش فرو ریزد و بهاری پر آب و گیاهی شاداب رحمت خویش را بر ما بباران .بارانی بر ما فرو ریز تا هر چه مرده است بدان زنده شود و هر چه از دست رفته به آن بازگردد۰

خدایا ما را از خویش سیراب و زنده کن تمام و کامل پاکیزه و با برکت گوارا و گیاه آور .با بهاری که گیاهش بالنده باشد و شاخه اش بر دهنده و برگش سرسبز که بندگان ناتوانت با آن زندگی کنند و سرزمین های مرده ات با آن زنده شوند۰

 پروردگارا ما را بارانی فرو فرست تا بر زمین های پهناور و بلندمان گیاه بروید و آب در زمین های پست ما جاری شود و میوه های ما برسد ۰(نهج البلاغه خطبه ۱۱۵) 

خدایا در این سال جدید به ما توفیق ده تا بیشتر در راه تو قدم برداریم و یاریمان ده در رسیدن به اهدافمان کوشاتر و در مقابل مصائب بیشتر شکیبا باشیم۰

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 8:12  توسط شقایق  | 

بهار بود و تو بودي و عشق و اميد                        بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت

سالي كه گذشت همراه با اتفاقات بدي براي من و خانواده ام همراه بود .هرچند رويدادهاي خوبي هم رخ داد ولي چون غم بزرگي داشتيم نتوانستيم شيريني رويدادهاي خوب را مزه كنيم .ما بدون مادر  سال را سپري كرديم ولي به سختي و با اندوه و غم فراوان .................

امسال اولين تحويل سال بدون مامان ولي در كنار آرامگاه او هستيم

                                                           دريغ از يك نگاهت                  آن نگاه انتظارت

                                                             دريغ از يك كلامت                   آن كلام بي ريايت

 

 پيشاپيش فرارسيدن سال جديد نوروز باستاني را به همه دوستان تبريك عرض مي نمايم و اميدوارم سال جديد براي همه همراه با سلامتي و شادماني باشد .

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 13:11  توسط شقایق  | 

 

من آموخته ام...

 

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا

 شاد کردي

 

 

icon012.gif

 

... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم

 

icon004.gif

 

... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد،

همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست

 او، و قلبي است براي فهميدن وي

 

icon009.gif

 

... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم

 سريعتر حرکت مي کند

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد

 

 

icon132.gif

 

 ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم

 

icon041.gif

آموخته ام
 

كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند

 كه در حال بالا رفتن از كوه هستيم..

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.

 

icon005.gif


... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را

 تصاحب خواهد کرد

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن

 داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم.

 

icon020.gif

 

كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.

 

991vloveallneed.gif

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 12:2  توسط شقایق  | 

در این دنیا نیست گذر گاهی مرا

پا جای پای کس نخواهم گذاشت

من منم

ردپایی مانده بر زندگی

و گواهی از روزگار گذشته

که پیوسته به دنبال خویشتن خویش

می کشم گرد و غباری نشسته بر لوح پیشانی

و تنی رنجور که در پی وصال یار

غبار عشق و مستی را در خود نمایان دیده

و پاهایی لرزان که فراق وصل

توان رفتن از کفش ربوده

ردپا را خواستن پایان دادن

اما............................

دیدگان را هنوز کور سویی از امید

نوید بخش جان

و یار بی گمان در پی وصال

و منی ضعیف و نالان

یار را باز گشتن

و مرا اشتیاق به آغوش کشیدن

یار را باز گفتن از غم دوری

و مرا.......................

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 اسفند1387ساعت 11:13  توسط شقایق  | 

روزهای سخت و پر استرسی رو گذروندم

مامان خیلی زود از پیشمون رفتی .هنوز زود بود که ما بی مادر بشیم

خیلی بهت نیاز داشتیم و داریم

این شعر در وصف حال دلتنگی برای مامانم هست

 

مادر به مهربانی تو هیچکس ندیده است                                 همسر به همزبانی تو هیچکس ندیده است  

تا چشـــــــــم بازکرده به دنیا برادری                                     خواهر به دلستانی تو هیچکس ندیده است

هنوز چشم مرادم رخ تو سیر ندیده

هوا گرفتی و رفتی زکف چو مرغ پریده

 

تو را به روی زمین دیدم و شکفتم و گفتم

که این فرشته برای من از بهشت رسیده

 

بیا که چشم و چراغم تو بودی از همه عالم

خدای را به کجا رفتی ای فروغ دو دیده

 

هزار بار گذشتی و به ناز و هیچ نگفتی

که چونی ای به سر راه انتظار کشیده

 

چه خواهی از سر من ای سیاهی شب هجران

سپید کردی چشمم در انتظار سپیده

 

به دست کوته من دامن تو کی رسد ای گل

که پای خسته من عمری از پی تو دویده

 

ترانه غزل دلکشم مگر نشنفتی

که رام من نشدی آخر ای غزال رمیده

 

خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندم

که دوش گوش دلم شعر شهریار شنیده

                                                      (سیاه مشق - سایه )

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 23:3  توسط شقایق  | 

قسم به پاكي طلوع آفتاب عاشقان

كه عشق تو در اين دلم

چه زود غنچه كرده است

تو در خيال من

شبيه خنده اي

چه پاك و ساده و مليح

و ناگهان كه فكر مي كنم به تو

درون خود نظاره مي كنم تو را

چقدر دوست دارمت

چگونه لانه كرده اي

درون اين دل خراب؟

تو در تمام اين تنم

جوانه كرده اي عزيز

و ناز خنده هاي تو طنين بودن من است

دريغ

چون تو را زديگران سراغ مي كنم

چه اشتباه مي كنم

درون ديگران به جستجوي تو

چقدر بچه گانه است

درون ديگران بجويمت

دريغ

كه در خودم تو محو هستي و هنوز

تو را زديگران سراغ مي كنم

و من هنوز راه را شروع نكرده ام

ولي

به ناگهان چقدر زود دير ميشود مرا

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 11:41  توسط شقایق  | 

 

كنار پنجره خيال تنها نشسته ام و خوب مي دانم اين آخرين بار نخواهد بود كه ثانيه هاي غريب عمرم را با ترديد شماره مي كنم من آن قدر به اين تنهايي خو كرده ام كه مي دانم ماهي تنگ بلور دچار احساس من است و اگر حتي در درياي طوفاني چشمانم رهايش كنم باز هم غمگين خواهد بود . مي دانم كه معجزه ها نخواهد شد0 مي دانم اينجا در سياهچال زمان من غرق واپسين دل نوشته هاي دلتنگي خواهم بود 0 اسير واژه ها سرد لحظه لحظه هاي بلند و تنها خواهشي كوچك شبيه يك پرسش از آخرين قطار زندگي دارم آيا كنار اين همه تنهايي بي حد كسي خيال مرا به ياد خواهد داشت كسي صداي شاعرانگي ام را در شب مهتابي شنيده و سراغ حال مرا از قصه مي گيرد گمان نمي كنم حتي ستاره اي به ياد من باشد 0

 

                       به باد حادثه بالم اگر شكست چه باك

                                                            خوشا پريدن با اين شكسته بالي ها

 

                         

براي ديددار چشمانت مادر

گاهي كه دلم هواي دريا به سرش مي زند از پس جنگل هاي رويايي و ساحل زيباي نگاهت را پيدا مي كنم زورق پوسيده دلم ذر طوفان چشمانت غرق مي شود پناهي نيست جز جزيره آغوشت مرواريد اشكهايت را در صندوقچه دلم براي روزهاي مباداي بغض هاي به جان نشسته ذخيره كرده ام آبشار گيسوانت را پلكاني مي كنم براي رسيدن به مهتاب

فانوس درياي چشمانت در شبهاي تنهايي ام چون چلچراغي شاليزار دلم را روشن مي كند از خداي عشق مي خواهم هميشه ساحل چشمانت آفتابي باشد و در چمنزار دلت بنشينم و زير سايه حضور عشقت به دلم نگاه كنم و از درخت نگاهت سيبي بچينم و گازي بزنم به شيريني آرزوهاي من و تو و همصدا با پرستوهاي مهاجر فرياد بزنم دوستت دارم مادر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 8:27  توسط شقایق  | 

گفته بودي قدمم لرزان است

قلبم از معني عشق عريان است

لب من با خنده

و دلم با شادي

با همه بيگانه است

و در اين وادي پر جوش و خروش

زورق تن به ميان امواج

خسته و بي رمق و حيران است

ولي اي دوست فراموش مكن

در ميان همه خسته دلان

در فراسوي وجود من و تو

يك چراغ روشن

هم چو آتشكده اي پابرجا

مي تراود نوري

به دل خسته ما

اين چراغ روسن رهنماي من و تو ست

رهنمايي كه به تاريكي شب مي تازد

و تو را تا به سپيده

همره و همراه است

پس به خود آي اي غنچه من

اين چراغ روشن

همه اميد درون من و توست

آن كه بي اميد است

نتواند كه به هم وصل كند فرداها

آنكه بي اميد است

نتواند بشناسد دل را

آن كه بي اميد است

همه از نور خدا محروم است

آنكه بي اميد است

شبح خستگي هر دم

به تنش مي كوبد

و همه عشق و صفا را

زدلش مي راند

پس فراموش نكن

كه اميد و دل خوش

همه سرمايه اين زندگي سبز و خوش است

 

مجله موفقيت

+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 8:46  توسط شقایق  | 

 

پروردگارا به ما صبر تحمل و ايستادگي در راهت را عطا كن .رضايت به رضاي تو و توان شكرگزاري از رحمتهاي بيكرانت

خدايا ياريم كن تا در بندگيت كوتاهي نكنم

خدايا ياريم كن تا در شناخت نشانه هايت كوتاهي نكنم

ياريم كن تا در نيكي كردن به بندگانت كوتاهي نكنم

بحشي از مناجات خواجه عبدالله انصاري

 

هر كجا حيرانم اندر چشم گريانم توئي 

                                                روي در هر كس كه دارم قبله ي جانم توئي

گرچه در بزم دگر شبها چو شمعم در گداز

                                                 آن كه هر دم مي كشد از سوز پنهانم توئي

گرچه هستم موج خور در بحر شوق ديگري

                                                   آن كه از وي غرقه صد گونه طوفانم توئي

گر چه خالي نيست از سوز بت ديگر دلم

                                                      آن كه آتش مي زند در ملك ايمانم توئي

گر چه بنياد حضورم نيست زان مه بي قصور

                                                       جنبش افكن در بناي صبر و سامانم توئي

گر چه زان گل همچو بلبل نيستم بي ناله ي

                                                       غلغل افكن در جهان از آه و افغانم توئي

گرچه نمناكست زان يك دانه ي گوهر ديده ام

                                                       قلزم انگيز از دو چشم گوهر افشانم توئي

گر چه جاي ديگري در بندگي چون محتشم

                                                       آن كه او را پادشاه خويش ميدانم توئي

تبارك الله ازين پادشاه وش صنمي

                                                       كه مردمش زبت خود عزيزتر دانند

كنند جاي دگر بندگي ولي او را

                                                    به صدق دل همه جا پادشاه خود خوانند

محتشم كاشاني

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت 10:50  توسط شقایق  | 

 

اگر چه در همـــــه لحــــــظه ها تو با مایی                   چه سخت می گذرد روزهای تنــــهایی

شکسته ایم پس از تو شکسته بال و غمین                 گســــسته ایم دل از قید و بند دنیـــایی

قرار و صبر زکف داده ایم و حیـــــــــرانیم                    کجاست طاقت و کی می رسد شکیبایی

مگر به خواب ببینیـــــــم روی زیبـــــــایت                    چرا  به دیده بـیــــــــــــدار ما نمی آیی

چه روزهای خوشی داشــــــــتتیم و گذشت                   چه هفته های دل انگیز فصل زیبــــایی

غبار غم زده بر لحــــــظه لحـــــظه امروز                    خدا زلال کند لحــــــظه های فـــــردایی

چه وعده ها که به خود داده بود این دل ما                   دریغ و درد ندارد دگر تمــــــــــــــــنایی

به وسعت همه دنیــــــاست حجم غربت ما                    چه سخت می گذرد روزهایی تنــــهایی

                                                                                                                 دایی عزیزم  از زبان من و خواهرم سروده اند

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دلنوشته:دیروز و امروز عجیب دلم گرفته و گاه گاهی یواشکی اشکی ریختم به یادت مادر عزیزم

دیروز موقع خوندن دعای عرفه که همیشه با هم می خوندیم ۰صورتت با عینک مطالعه و لبخند همیشگی ات احساس می کردم در کنارم نشسته ایی و همراهیم می کنی

امروز هم که عید قربان بود هر گاه چشمم به تصویر کعبه می افتاد صورتت به ذهنم مجسم می شد که قرار بود با هم بریم حج عمره که تنها نباشید ولی رفتین و من رو تنها گذاشتین و آرزوی خودت که برآورده نشد

خیلی دلتنگت هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 21:38  توسط شقایق  | 

ویرانه ایست سخت غم انگیز و هولناک

این وادی خراب که دل نام او کنند

جز گور خاطرات زمان گذشته نیست

هر چند در خرابه دل جستجو کنند

 

لبخند و اشک و بیم و امید گذشته ها

در تنگنای سینه فراموش می شود

برق است عمر رفته که در سینه زمان

یک لحظه می درخشد و خاموش می شود

 

دانم همی که : سینه ما سینمای ماست

خرم کسی که راه بدین سینما برد

کاین چهره ها حقیقی و این صحنه واقعی ست

اینجا کسی که ره نبرد پس کجا برد؟

 

اینجا کجاست ؟آن که در این گور خفته کیست ؟

می پرسم از سکوت که با من به گفتگوست

لرزد بنای هستیم از پاسخ سکوت :

این گور خاطرات تو وین گور آرزوست

 

بر گورها غبار فراموشی سیاه

پوشیده زندگانی از یاد رفته را

بر باد داده باز در آن سنگلاخ ها

خاکستر گذشته بر باد رفته ر

ا

بر لوح گور خاطره از جای پای عمر

بر جا نماند هیچ به جز سایه روشنی

ماند بدان خرابه که بعد از هزار سال

گوید کسی به آه که این بوده گلشنی

 

ای آرزوی مرده جوابم نمی دهی

ای خاطرات خفته نگاهی نمی کنید

یادم کنید بهر خدا ای گذشته ها

سوگند می خورم که گناهی نمی کنید

 

فریاد تلخ من به فلک می رود دریغ

در تنگنای سینه به جایی نمی رسد

جز انعکاس  ناله اندوهبار من

از گورهای تیره صدایی نمی رسد

 

درمانده رو به جانب آینده می کنم

از عمر سیر و اشک غمم تا به دامن است

ناگاه می دمد سر راهم ستاره ای

می گویدم امید که آینده روشن است

 

ای عشق من که از پی یک عمر جستجو

همچون ستاره جلوه به آینده می کنی

از آسمان تیره و تاریک عمر من

لبخند می زنی و مرا زنده می کنی

 

 

بر عمر رفته هیچ ندارم دریغ و درد

داغم از این که بی تو و با این و آن گذشت

بی عشق و بی امید چه شبها که روز شد

و آن روزهای تلخ که بی همزبان گذشت

 

اکنون خدا کند که به من رحمت آوری

ای اختر امید من ای همزبان من

شاید روا بود که در این واپسین نفس

آساید از محبت و مهر تو جان من

 

فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آذر1387ساعت 20:42  توسط شقایق  | 

 

 

پروردگارا

خود را تقديم تو ميدارم با من كن و از من ساز آنچه را كه خود اراده مي كني

از اسارت نفس رهايم كن تا انجام اراده ات را بهتر توانم

مشكلاتم را بگير تا پيروزي برآنها شاهدي باشد

براي كساني كه با قدرت تو عشق تو و راه تو ياريشان خواهم داد باشد كه هميشه بر اراده ات گردن نهم

آمين يا رب العالمين

 

ملكا ذكر تو گويم كه تو پاكي و خدائي

نروم جز به همان ره كه توام راهنمائي

بري از رنج و گدازي بري از درد و نيازي

بري از بيم و اميدي بري از چون و چرائي

نتوان وصف تو گفتن كه تو در وهم نگنجي

نتوان شبه تو جستن كه تو در فهم نيائي

همه درگاه تو جويم همه از فضل تو پويم

همه توحيد تو گويم كه بتوحيد سزائي

همه عزي و جلالي همه علمي و يقيني

همه نوري و سروري همه جودي و سخائي

تو حكيمي تو عظيمي تو كريمي تو رحيمي

تو برازنده فضلي تو سزاوار ثنائي

لب و دندان سنائي همه توحيد تو گويد

مگر از آتش دوزخ بودش روي رهائي

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آذر1387ساعت 10:34  توسط شقایق  | 

 

انگار خواب بودي معصوم و پاك و ساده

يك خواب صبحگاهي آرام و بي افاده

آرامش شگفتي در برگرفته رويت

يك پرده نور روشن بر رويت اوفتاده

بوي فرشته مي داد سيماي آسماني

در چهره موج مي زد آثار زندگاني

در حيرتم از آن رو آن چشم هاي جادو

سرشار زندگي بود لبريز از جواني

با چشم هاي بسته ديدي مرا كنارت

ديدي برادرت را بي تاب و بيقرارت

دستهاي لرزان با چشمهاي گريان

بايد دگر بماند عمري در انتظارت

انگار با سكوتت كردي به من اشاره

اين آخرين ملاقات از هجر نيست چاره

هرگز به من نگفتي بدرود خواهر من

گفتي به وقت رفتن تا ديدن دوباره

آيا شود ميسر در خواب ديدن تو

درخواب سر به پا گوش گرم شنيدن تو

بوسيدن سر تو بوييدن نگاهت

مفتون خنده هايت در بركشيدن تو

گفتم مدينه ۀ مادر گويي به خواب رفته

يك خواب راحت و خوب بي اضطراب رفته

هر زندگي سوالي است دشوار و دير معنا

اينك خواهر ما بهر جواب رفته

سيرش ببين كه ديگر سيريم از زمانه

از ما گرفت او را بي عذر و بي بهانه

سيرش ببين كه ديگر هرگز او را نبينيم

جز قابهاي عكسش نبود از اونشانه

--------------------------------------------------------------------------------

دلنوشته:

این شعر رو داییم در وصف اخرین دیدار  قبل از دفن مامانم سرودند

خیلی سخته کسی رو خیلی دوست داری و اصلا هیچ وقت به مرگ اون فکر نمیکردین اینطوری ببینیش

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 9:18  توسط شقایق  | 

 

خداوندا
من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی زمستان
من از تنهایی و دنیای بی تو میترسم

خداوندا
من از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساس
من از نارفیقیهای این دنیا میترسم

خداوندا
من از احساس بیهوده بودن، من از چون حباب آب بودن
من از ماندن چو مرداب میترسم

خداوندا
من از مرگ محبت ،من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیك میترسم

خداوندا
من از ماندن میترسم ،من از رفتن میترسم


خداوندا پناهم ده

 

((من از خاطر نخواهم برد وقتی را که تو از دور   

                                                    برایم دستهای مهربانت را تکان دادی .......مادر ))

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 10:28  توسط شقایق  | 

                   

                     نه از دریا و قایق می نویسم            نه از زخم شقایق می نویسم

                    به یاد لحظه های با تو بودن               به یاد آن دقایق می نویسم

وقتي كوچيك بودم دلم مي خواست زود بزرگ بشم اونقدر آرزو كردم تا اين كه اصلا متوجه نشدم كي بزرگ شدم و حالا يه چيز رو خوب فهميدم دلم ميخواد بچه بمونم مثل همون موقعها كه از غم و غصه هاي دور و برش از مشكلات پيش روش خبر نداشت يا اگه مي ديد بيخيالشون مي شد ۰ زندگي رو فقط توي شادي و مهربوني مي ديد و جز اين هيچي براش مهم نبود ۰۰۰۰۰۰۰

بايد از سرگرداني كدام بنفشه برايت بوي مهرباني را بياورم تا باور كني به چيدن ستاره هايت عادت كرده ام اي سكوت مبهم در برهوت سخن من اطلسيهاي ارغواني را به بهار نارنجها مژده داده ام اگر تو بخواهي تابوت اين پروانه ها را هم به دوش مي كشم اگر تو بخواهي عكسهايت را همه گلگاري مي كنم و خط به خط خاطره هايت را مرور كرده ام و مي كنم مادر براي فراقت همه گريستيم عزيزم مانند باران ولي هنوز نه باور كرده ايم و نه بارش اشكهايمان تمام شده است

              شد ی از خلق جدا و به خدا پیوستی      شدی از ارض رها و به سما پیوستی

              یاد یاران همه جا بودی و از یارانت             رشته مهر گسستی به خدا پیوستی

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

دلنوشته :

اولین سفر بدون مامان رو تجربه کردیم خیلی سخت بود در تمام لحظه های سفر لبخند زیبا و مهربانش همراهم بود

از امام رضا خواستم که با حضرت زهرا محشورش نماید و به ما توانایی عطا فرماید تا بتوانیم فقدان مادر را باور کنیم و شکیبایی عطا فرماید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:1  توسط شقایق  | 

سال سپری شد
بی شکوفه لبخندی از تو
و تابستان
بی عطش جرعه عشق
وپاییز
بی خش خش گام های تو
من اما
زمستان سرد را دوام نمی اورم
بیا
با مشتی پر از برف
من از سر انگشت هایت
بوسه می چینیم
و بهار از دست های تو
اغاز می شود مادر عزیز
تقدیم به همه مادران عزیز
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 16:30  توسط شقایق  | 

خدایا ای سازنده شب و روز ای بی نیاز از اما و اگر و هنوز

ای برازنده خاطره انگیزترین محبتها اگر یک قدم از تو دور شوم قلبم سردتر از قطب شمال خواهد شد

خدایا نه سرگردان جاده سرنوشتم و نه در جستجوی بهشتم بلکه منتظرم کسی بیاید و مهربانانه آسمان را بشکافد و تو را واضح تر از امروز  به من نشان دهد و سایه های شب را از پیراهنم پاک کند

خدایا چراغهایی را که در اعماق درونم مرده اند روشن کن و مرا در این سالهای سترون گناه با ابرهای دست و دلباز آشتی بده

آسمان دلم همچنان بارانی است

بوی تنهایی

در ازدحام این سکوت دغدغه بی تو بودن شیشه نازک احساسم را تلنگر می زند و در انتهای جاده کوچه باغهای کودکی ام مسیر ردپای نگاهت را نشان می دهد و من چه آرام روی بال خیال نشسته ام و می دانم خانه بی حضور تو بوی تنهایی می دهد مادر

بر بالهای آسمان نشسته ای خیره بر زمین مملو از سکوت تو ای عزیز نام که را بر زبان راندی دست در دست که خدا را خواندی برشانه ابرها چگونه رفتی حتی بی خداحافظی رفتی و آرزوهای زیبایمان اسیر چنگال خاک شد یک روز تو را خواهم دید

سلام مرا به فرشتگان برسان

خدایا به دلهای ما آرامش عطا فرما و ما را به خویش وا مگذار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 9:0  توسط شقایق  | 

دستهای تو مثل خورشید است

چشم هایت بلوغ باران است

در نگاه صمیمی ات ای خوب

طرح رنگین کمان ایمان است

مثل یک عشق مثل یک لبخند

در نگاهم همیشه می مانی

مثل باران و آفتاب و نسیم

در نفسهای شیشه می مانی

مادر ای آسمان آبی من

بالهایم شکسته در توفان

تو مرا با دو بال نقره ای ات

تا خدای ستارگان برسان

مادرم بارها تو را خواندم

راز امن یجیب یعنی تو

سیب چیدم زمهربانی تو

سرخی رنگ سیب یعنی تو

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 12:33  توسط شقایق  | 

 

خدایا قلبم را از تمام كینه ها پاك كن

كه غیر از تو كسی بر این كار قادر نیست.

خدایا تردیدم را به باور ، باورم را به ایمان

و ایمانم را به یقین مبدل فرما

 

مي گذرم از ميان رهگذران ، مات
مي نگرم درنگاه رهگذران ، کور
اين همه اندوه دروجودم و من ، لال
اين همه غوغا ست در کنارم و من، دور !

**
ديگر در قلب من ، نه عشق ، نه احساس
ديگر در جان من ، نه شور ، نه فرياد
دشتم ، اما در او نه ناله مجنون !
کوهم ، اما در او نه تيشه فرهاد !

**
هيچ نه انگيزه اي ، که هيچم ، پوچم !
هيچ نه انديشه اي ، که سنگم ، چوبم !
همسفر قصه هاي تلخ غريبم .
رهگذر کوچه هاي تنگ غروبم .

**
آن همه خورشيدها که در من مي سوخت ،
چشمه اندوه شد زچشم ترم ريخت !
کاخ اميدي که برده بودم تا ماه ،
آه ، که آوار غم شد و به سرم ريخت !

**
زورق سرگشته ام که در دل امواج
هيچ نبيند ، نه ناخدا ، نه خدا را
موج ملالم که در سکوت و سياهي
مي کشم اين جان از اميد جدا را

**
مي گذرم از ميان رهگذران ، مات
مي شمرم ميله هاي پنجره ها را .
مي نگرم درنگاه رهگذران ، کور
مي شنوم قيل و قال زنجره ها را .

                                                                                     مشیری

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:24  توسط شقایق  | 

خدایا

مگذار دعا کنم که مرا از دشواریها و خطرهای زندگی مصون داری بلکه دعا کنم تا در رویاروئی با آنها بی باک و شجاع باشم

مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی

 

عید نیمه شعبان بر شما مبارک التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 12:36  توسط شقایق  | 

ایـن روزهــا چقـــدر هـــوای تو می کنم

حتـی غــروب گــریه بــرای تـو می کنم

گاهـــی کنــار پنجـــره ام می نشینـــمُ

چشمــی میان کوچــه ، رهای تو می کنم

خیـره به هر سو می شــوم ، امّا تو نیستی

یـاد تـو، یـاد مهــر و وفــای تــو می کنم

خـود نامــه ای بـرای خـود مـی نویســمُ

آن را همیشــه پسـت بـرای تـو می کنم

وقتی که نامه می رسد از سوی من به من

می خـوانم و دوبـاره هــوای تو می کنم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 9:59  توسط شقایق  | 

مرگ باورهای خوبم را ببین

گریه های بی غروبم را ببین
شانه هایم زیر بار غم شكست 
شاخه های سبز امیدم شكست

 یك نفر امروز در چشمم شكست
یك نفر بار سفربست و گسست
یك نفر با خاطراتم دور شد
یك نفر با قصه ها محشور شد



بعد از تو در شبهاي تیره و تار من
دیگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تکرار می کند
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میکنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش میکنم ؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو ؟
این مباد
که بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو
درآسمان زندگیم مهر و ماه نیست
 بعد از تو آسمان آبی من هميشه ابري و بارانيست


+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 9:2  توسط شقایق  | 

 

تاج از فرق ملک برداشتن

جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتی چون ماه در برداشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک و اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمان یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوش تر است

لذت یک لحظه مادر داشتن

فریدون مشیری

 

تولد گوهر یکدانه پیامبر حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر را برهمه مسلمانان مبارک باد

 

دلنوشته

سه ماهي گر گذشت

از رفتنت در کوی عشق

هرگز از ذهنم نگردیدی جدا

گرچه درچشمم

هزاران بار جایت شد تهی

لیک در خاطر همیشه

یاد مهرت با من است

یاری و هم خانه ای

کو نام مادر کرده اند

ای عزیز رفته سوی سایه ها

غرقه در اعجاز سبز آیه ها

عاشقانه زندگی کردی

وزان بهتر به آن سو پرزدی

یاد پرواز بلندت تا ابد در خاطر است

خاطرات عمر بگذشته

همیشه حاضر است

 

خیلی دلم برات تنگ شده مامان 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 7:26  توسط شقایق  | 

 

در زندگی مواقعی پیش می آید که احساس سردرگمی می کنیم گویی در دایره ای بسته گیر افتاده ایم و هیچکس قادر نیست احساس ما را درک کند انگار زبان ما متفاوت از زبان سایر انسان هاست

گاهی اوقات حتی مجاز به بیان احساس مان نیستیم و آن قدر تنهاییم که ناخودآگاه از این همه تنهایی قلب مان فشرده می شود و اشک از چشمانمان جاری

اما بعد از مدتی وقتی با خودمان خلوت کرده و به روند زندگی مان نگاه می کنیم و لحظات خوشی و ناخوشی را به یاد می آوریم برقی در چشمانمان می درخشد و هر یک از ما در می یابیم که:

او که در گذشته ما را از ناخوشی ها رهانید اکنون نیز هست او که سخت ترین تصمیم گیری ها را به روش خود بر ما آسان کرد حالا نیز حضور دارد او که بعد از سختی ها و فراگرفتن آنچه باید می آموختیم لذت شادی را بر قلب و روح مان نشاند اکنون نیز آماده است تا مهرش را نثارمان کند

پس این همه اندوه و احساس تنهایی برای چه ؟

معبود من

دوباره فرصتی دست داد تا ایمانم را بیازمایم تا تصمیمم را بگیرم و در مسیر عمل با تمام وجود به تو توکل کنم تا هر کاری را که از دست من بر می آید انجام دهم و بعد با ایمان کامل تسلیم حکم و مشیت تو باشم

می دانم در هر آنچه برای من اتفاق می افتد خیر تو حاضر است چرا که تو خالق نیکویی ها هستی

خدایا من آماده دریافت نیکویی های تو هستم رحمتت را بر من ببار

خدایا من آماده رو به رو شدن با شگفتی های دلپذیر زندگی هستم مرا هدایت کن

الهی غم ها و تنهایی هایم را به تو می سپارم و دلی شاد و روحی وسیع و قدرتمند را از تو هدیه می گیرم مرا لبریز کن

و همواره این جمله زیبا چقدر به من آرامش می بخشد:

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن های من است

 

و به راستی یاد خدا در همه حال آرامبخش دلهاست

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 7:2  توسط شقایق  | 

من  دلم مي خواهد بنويسم اين بار

ازغم تنهايي

چند وقتيست كه در خلوت شبهايم باز

دستهايم خاليست

و دوچشمم همچون

كوچه اي بارانيست

 

من دلم تنگ است باز

من دلم مي خواهد

كه نباشم اين طور

خسته از دل بستگيهاي دلم

نا اميد از روزگار

 

من دلم مي خواهد

چشم در چشم خدا

از غم دوري او به خودش شكوه كنم

و سرم را مغموم

روي زانوي خدا بگذارم

شكوه ها و ناله ها و غصه ها،

آنچه از دست همه آدمها

بر سرم مي آيد،

هق هق بي كسيم را با او

در ميان بگذارم

 

او نگاهي بكند از سر مهر

و من از خود بي خود

با خدا مي مانم

تا غم و غصه از اين دل برود

تا دلم باز شود.

تا تولد تا مرگ

من دلم ميخواهد با خدا باشم باز

--------------------------------------------------------------------------------------------

خیلی ناراحتم و دلتنگ ولی بعضی وقتها با اتفاقهایی که واسه ادمها میفته می تونی دوستای واقعی رو بشناسی اونهایی که واقعا هم تو شادی و هم تو غصه ها باهات هستند  یا به هر طریقی می خواهند به تو تسلی بدهند من خیلی از دوستان خوبم تشکر می کنم . از اونهایی که خیلی از ازشون انتظار داشتم رنجیدم ولی با این وجود باز هم برام عزیز و قابل احترام هستند و دوستشون دارم امیدوارم محبتهای دوستانم رو به نحو صحیح جبران نمایم

دوست آن نیست که هر لحظه کنارت باشد       دوست آنست که هر لحظه به یادت باشد

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پاورقی:

همین می دونم که واسه تداوم دوستیها گذشت کردن .محبت کردن و کاری برای یکدیگر انجام دادن لازم هست

سه روز پیش تولدم بود با این اتفاقی که واسم رخ داده بود  خیلی ناراحت بودم و همون روز خیلی به یاد محبتهای مادرم که همیشه در این روز خیلی به من لطف داشت افتادم و گریه کردم ودر حالی که اصلا انتظار نداشتم  دوستان و همکاران خوبم  شریعت خانم فاطمه خانم اعظم خانم و سارا خانم خیلی لطف کردند وحسابی شرمنده شدم از اینکه به یادم بودند که از همه آنها سپاسگزارم 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 9:52  توسط شقایق  | 

 

گريه كردم مثل ابرها بي تو مادر


شد دل من جاي غصه ها،بي تو مادر

رسول خدا گفت بهشت زيرپاته

بخواب مادر

براي هميشه هر وقتي*........

رفتي و من تنها ماندم

با غصه ها و غم ها ماندم

گركه تو را آزردم من

مادر،حلالم كن

بعد از تو بي پناهم

اي كه بودي تكيه گاهم

بي تو بنگر اشك و آهم

مادر حلالم كن...

شد دل من جای غصه ها بی تو مادر
برای همیشه قلبم فقط جای توست بخواب مادر
باغصه و غم ها ماندنم
بعد از تو من بی پناهم
ای که بودی تکیه گاهم
خیز و بنگر اشک و آهم

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 7:57  توسط شقایق  | 

 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

خدایا ایمان مرا قدرت ده تا از غیر تو کمک نخواهم و صبوری عطا فرما تا در برابر مشکلات ایستادگی کنم

 

با خوبیها وبدیها هرآنچه که بود برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد سالی دیگر گذشت

روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد

 

امیدوارم سال خوبی همراه با موفقیتهای فراوان در پیش روی شما دوستان عزیز باشد

 

امسال سال پرکاری برای من بود همراه با تجربیات جدید که با همکاری دوستان به خوبی سپری شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 13:41  توسط شقایق  | 

این زندگی غمزده غیر از قفسی نیست           تنها نفسی هست ولی هم نفسی نیست

          دل میر ود زدستم صاحبدلان خدا را

                                    دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

           کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

                                     باشد که باز بینیم دیدار آشنا را             (حافظ)

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 21:58  توسط شقایق  | 

یاد خدا آرامش بخش دلهاست

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است ( دكتر علي شريعتي)

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند ( دكتر علي شريعتي )

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است ( دكتر علي شريعتي

اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است (دكتر علي شريعتي

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دكتر علي شريعتي)

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري (دكتر علي شريعتي)

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد (دكتر علي شريعتي)

هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد

غمناك ترين لحظه زندگي را از كسي تجربه مي كني كه شيرين ترين خاطرات زندگي را با وي داشتي

تا تواني رفع غم از خاطري غمناك كن در جهان گرياندن آسان است اشكي پاك كن.

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ؛ پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است

درد من حصار برکه نيست، درد من زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده

من ادعا نمي کنم همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم ولي مي توانم ادعا کنم لحظاتي که به يادشان نيستم نيز دوستشان دارم

----------------------------------------------------------------------------------------

دلنوشته :

این روزهای پایانی سال خیلی خسته و بی قرار هستم .ودلتنگ..........................................................

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 11:23  توسط شقایق  | 

 

اي دل اينجا دگر جاي ما نيست

با غم ما كسي آشنا نيست

اي بلاكش چه جويي چه خواهي ؟

در دياري كه رسم وفا نيست

مهرباني ندارد خريدار

عشق و حسن و هنر را بها نيست

هر چه بيني فريب است و نيرنگ

روي دلها به سوي خدا نيست

اين منم بي نصيب از جواني

اين منم كشته مهرباني

رانده از درگه مهربانان

خسته از تيغ ياران جاني  

اين منم تشنه باده مرگ

اين منم سير از زندگاني

اين دل و اين همه رنج و اندوه

اين من و اين غم جاوداني

اي خدا يار من با وفا بود

با غم آشنا آشنا بود

آيت رحمت آسمان ها

مظهر عشق و لطف و صفا بود

از رخش پرتو مهر مي تافت

در نگاهش جمال خدا بود

غنچه حسن او جلوه ها داشت

بلبل طبع من خوش نوا بود

ديگر آن نازنين در برم نيست

سايه مهر او بر سرم نيست

عشق و حسن و هنر را چه حاصل

اين گنه بس كه سيم و زرم نيست

نيك داند كه بي او به جز مرگ

بي گمان چاره ديگرم نيست

آن همه آرزو رفت بر باد؟

اي خدا اي خدا باورم نيست

اي دل خسته با درد خو كن

اشك غم را نهان در گلو كن

غنچه آرزوي تو پژمرد

بعد از اين مرگ را آرزو كن

سر به درياي حيرت فرو بر

گوهر عشق را جستجو كن

گر چه آن گل تو را برد از ياد

هر نفس ياد او ياد او كن

                                               مشیری

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 12:24  توسط شقایق  | 

سرت سبز و دلت خوش باد جاوید      که خوش نقشی نمودی از خط یار  ((حافظ))

این شعر را به همه کسانی که دوستشان دارم تقدیم می کنم:

تو را به جای تمام کسانی که نشناختم دوست می دارم

تو را به جای همه روزهایی که نمی زیستم دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای خاطر نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم

سپیده که سر بزند

در این بیشه زار خزان زده شاید گلی برود شبیه آنچه در بهار بوییدیم

پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز

شاعر آلمانی (پل الوار)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 20:43  توسط شقایق  | 

 

چقدر دردناكه كه دور وبرت پر از آدم باشه و ميون اين همه آدم احساس تنهايي و هميشه تظاهر به شاد بودن كني ولي يه بغضي تو گلوت باشه كه نخواي كسي صداي تركيدنش رو بشنوه چقدر تلخه كه هر چه تلاش مي كني كه هر روزت متنوعتر از ديروزت باشه باز خسته مي شي از تكرار زندگي آخرش هم مي فهمي كه زندگي چيزي جز تكرار شادي و غم نيست0

 

تا حالا شده صداي شكستن دل يه آدم رو بشنوي ؟ دل آدما اونقدر آرام و بيصدا شكسته ميشه كه هيشكي صداش رو نمي شنوه اما واسه خود اون آدم مثل اينه كه كوه قلبش ريزش كرده 0يه ريزش وحشتناك كه اگر كسي نباشه اون رو از زير آوار نجات بده مي ميره 0 اين طوريه كه شكستن دل آدما جزو قانونهاي ثابت و ماندگار اين عالم مي شه ابرها بايد ببارن چون اگر نبارن دل آسمون از غصه منفجر مي شه دل آدما هم بايد شكسته بشه تا بتونن به عنوان آدم تو اين دنيا زندگي كنن0

 

دلنوشته :

ميگن براي بعضي از دردها درماني وجود نداره مگه اينكه فراموشي به داد آدم برسه ولي چرا فراموشي به من كمك نمي كنه ؟چرا بعضي وقتا انقدر دلتنگ مي شم؟چرا نمي تونم حالم و اونچه رو داره بهم ميگذره براي كسي بيان كنم ؟چرا هر وقت به يادشون مي افتم نمي تونم جلوي اشكمو بگيرم؟

گاهي ميگم كاش هيچ وقت دلي نداشتم تا نشكنه نسوزه و تنگ نشه
+ نوشته شده در  شنبه 6 بهمن1386ساعت 12:45  توسط شقایق  | 

در زمستان جدایی روز و شب گویم به خویش

یاد ایامی که ما هم نو بهاری داشتیم

                            الفت شبهای ما را روزگار از ما گرفت

                             یاد ایامی که ما هم روزگاری داشتیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 12:53  توسط شقایق  | 

مطالب قدیمی‌تر