تبليغاتX
شقایق گل همیشه عاشق - تنهايي
تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

كنار پنجره خيال تنها نشسته ام و خوب مي دانم اين آخرين بار نخواهد بود كه ثانيه هاي غريب عمرم را با ترديد شماره مي كنم من آن قدر به اين تنهايي خو كرده ام كه مي دانم ماهي تنگ بلور دچار احساس من است و اگر حتي در درياي طوفاني چشمانم رهايش كنم باز هم غمگين خواهد بود . مي دانم كه معجزه ها نخواهد شد0 مي دانم اينجا در سياهچال زمان من غرق واپسين دل نوشته هاي دلتنگي خواهم بود 0 اسير واژه ها سرد لحظه لحظه هاي بلند و تنها خواهشي كوچك شبيه يك پرسش از آخرين قطار زندگي دارم آيا كنار اين همه تنهايي بي حد كسي خيال مرا به ياد خواهد داشت كسي صداي شاعرانگي ام را در شب مهتابي شنيده و سراغ حال مرا از قصه مي گيرد گمان نمي كنم حتي ستاره اي به ياد من باشد 0

 

                       به باد حادثه بالم اگر شكست چه باك

                                                            خوشا پريدن با اين شكسته بالي ها

 

                         

براي ديددار چشمانت مادر

گاهي كه دلم هواي دريا به سرش مي زند از پس جنگل هاي رويايي و ساحل زيباي نگاهت را پيدا مي كنم زورق پوسيده دلم ذر طوفان چشمانت غرق مي شود پناهي نيست جز جزيره آغوشت مرواريد اشكهايت را در صندوقچه دلم براي روزهاي مباداي بغض هاي به جان نشسته ذخيره كرده ام آبشار گيسوانت را پلكاني مي كنم براي رسيدن به مهتاب

فانوس درياي چشمانت در شبهاي تنهايي ام چون چلچراغي شاليزار دلم را روشن مي كند از خداي عشق مي خواهم هميشه ساحل چشمانت آفتابي باشد و در چمنزار دلت بنشينم و زير سايه حضور عشقت به دلم نگاه كنم و از درخت نگاهت سيبي بچينم و گازي بزنم به شيريني آرزوهاي من و تو و همصدا با پرستوهاي مهاجر فرياد بزنم دوستت دارم مادر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 8:27  توسط شقایق  |