
خزان چو شد گل عمر تـو ناگهان مادر
گـریـست دیـده ز داغ تو بیامان مادر
ز سوز سینـهام از غـم شـراره میبارد
رسیـده شعله آهـم بــه کهکـشان مادر
دگـر ز دیـدن گلها مرا نشاطی نیـسـت
چو ماه روی تـو در خاک شـد نهان مادر
تو زود رفتی و بعداز تو رفت شور و نشاط
چـو آفتاب در این خانه از میان مادر
بـرفت صـبر و قرار و شکیب از دل تنگ
شـدی چـو عـازم گـلـخـانه جنان مادر
فـراز تربـت پـاکـت چـو ابـر میگریم
از آنکـه گـشته چو ویرانه آشيان مادر
هزار خاطره هر لحظه دارم از تو به یاد
تـحـمـل غــم هـجـرت نـمیتوان مـادر
پـریـد از قفس جسم مرغ جان « شیدا »
بـهـار زنـدگی افسـوس شد خـزان مادر